تشنگى و شبش را به بىخوابى گذراند پس مرا شفيع او قرار ده و نيز تورات و انجيل و زبور همه محدث و مربوب خدا است ، خدايى آنها را حادث كرده كه برايش مثل نيست ، و براى كسانى حادث كرده كه تعقل كنند پس هر كس بپندارد كه اين كتابها قديمند خداى را اول قديم و واحد ندانسته و كلام خدا را همواره با خدا و قديم دانسته تا آخر حديث « 1 » .
و در تفسير قمى در ذيل جمله * ( « لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ » ) * روايت آورده كه معصوم فرمود « لاهيه » از « تلهى » است « 2 » .
و نيز در آن كتاب در ذيل آيه * ( « ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أفَهُمْ يُؤْمِنُونَ » ) * فرمود : چگونه ايمان مىآورند ؟ و حال آنكه مردمى كه قبل از ايشان بودند ايمان نياوردند تا هلاك شدند « 3 » .
و نيز در همان كتاب به سند خود از زراره از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » ) * در جواب او پرسيد مقصود چه كسانى هستند ؟
فرمود : مقصود از اهل ذكر ماييم . زراره مىگويد : پرسيدم پس مسئول هم شماييد ؟ فرمود : بله .
پرسيدم : سائل هم ماييم ؟ فرمود : بله . پرسيدم : پس بر ما است كه از شما پرسش كنيم ؟ فرمود :
بله . پرسيدم : پس بر شما هم لازم است كه جواب ما را بگوييد ؟ فرمود : نه بر ما واجب نيست و ما در پاسخ گفتن به شما مختاريم اگر خواستيم جواب مىدهيم و گر نه ، نه ، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود : « هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ - اين عطاى ما به شما است خواستيد بر مردم منت بگذاريد و خواستيد خوددارى كنيد مسئول نخواهيد بود » « 4 » .
مؤلف : اين معنا را طبرسى نيز در مجمع البيان از على و ابى جعفر ( ع ) روايت كرده و آن گاه گفته اين معنا را اين نكته تاييد مىكند كه خداى تعالى نامگذارى كرده نبى ( ص ) را ذكر رسول « 5 » . ولى اين روايت از باب ذكر مصداق است براى اينكه مىدانيم آيه شريفه عام است نه خاص و ذكر يا قرآن است و يا مطلق كتابهاى آسمانى و يا معارف الهى ، و امامان اهل بيت در هر حال اهل ذكرند و نمىتوان آن را تفسير آيه بر حسب مورد نزول دانست چون معنا ندارد كه خداى تعالى مشركين را به اهل رسول و يا به اهل قرآن ارجاع دهد چون مشركين دشمنان اهل رسول و اهل قرآن بودند اگر مىخواستند از اهل رسول حرفى بپذيرند از
هامش
( 1 ) احتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 185 .
( 2 ، 3 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 67 .
( 4 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 68 .
( 5 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 40 .