بله ارتباط مختصرى هم به آيات قبل دارد كه در باره توبه مىفرمود : « وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى » ، چون در اين آيات متعرض توبه آدم شده است .
و اين داستان - به طورى كه از سياق آن در اين سوره و در غير آن مانند سوره بقره و اعراف بر مىآيد . حال بنى نوع آدم را بر حسب طبع زمينى و زندگى ماديش تمثيل مىكند و مجسم مىسازد ، زيرا خدا او را در بهترين قوام خلق كرده ، و در نعمتهايى بىشمار غرق ساخته ، و در بهشت اعتدالش منزل داده ، و از تعدى و خروج به يك سوى افراط و تفريط كه ناشى از پيروى هواى نفس و تعلق به سراب دنيا ، و در نتيجه فراموشى جانب رب العزة است تهديد فرمود ، تا عهد ميان خود و خدا را فراموش نكرده ، او را نافرمانى و شيطان را در وساوسش پيروى نكند ، چون اگر بكند و گول او را بخورد ، كه دنيا را برايش زينت داده ، و به نظرش مىرساند كه اگر دل به آن ببندد و پروردگارش را فراموش كند بر اسباب كونى و وجودى مسلط گشته ، همه را به خدمت خود در مىآورد ، و هر كه مزاحم خواستهاى او از لذائذ زندگى شود ذليل مىكند ، و نيز به نظرش مىرساند كه دنيا براى او باقى و او براى دنيا باقى است .
در اين صورت بعد از آنكه دل به دنيا بست ، و مقام پروردگارش را فراموش نمود ، رفته رفته زشتىهاى زندگى دنيا برايش روشن گشته ، آثار سوء شقاوت با نزول بلاها و خيانت روزگار و نكول اسباب و پشت كردن شيطان به او ، برايش هويدا مىگردد ، آن وقت شروع مىكند با نعمتى ، نعمت از دست داده اى ديگر را تلافى نموده ، به عذابى روى مىآورد تا از عذابى شديدتر از آن فرار كرده باشد ، و در گريز از دردى ناگوار ، دردى ديگر ناگوارتر را تحمل مىكند تا وقتى كه به او بگويند از بهشت نعمتها به كلى بيرون گشته ، به مهبط شقاوت و خيبت هبوط كند .
اين همان صورتى است كه از زندگى دنيا براى آدم ممثل شده ، نخست خداى تعالى او را داخل بهشت نموده و كرامت داد ، تا سر انجام كارش بدانجا كشيد كه كشيد ، چيزى كه هست از آنجايى كه اين واقعه قبل از تشريع دين اتفاق افتاده و بهشت او بهشت برزخى بوده كه در يك زندگى غير دنيوى برايش ممثل شده ، لذا نهى در آن نيز نهى دينى و مولوى نبوده ، بلكه نهى ارشادى بوده ، كه مخالفتش كار و سرنوشت او را به امرى قهرى كشانيده ، كه تفصيل آن در تفسير دو سوره بقره و اعراف گذشت .
* ( « وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَه عَزْماً » ) * .
مراد از « عهد » وصيت و سفارش است ، و فرمانها و دستورات را نيز از اين روى عهد و عهد نامه مىگويند . و كلمه « نسيان » ، معروف است ، ولى گاهى از آن كنايه مىآورند از