تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
ابو قره گفت : پس شما اين روايت را تكذيب مىكنيد ؟ فرمود : روايت وقتى مخالف با قرآن باشد البته تكذيب مىكنيم ، و مساله رؤيت نه تنها مخالف با قرآن است ، بلكه با اتفاق مسلمين نيز كه خدا محاط علمى كسى واقع نمىشود ، و ديدگان او را نمىبينند ، و مانند او كسى نيست مخالف است « 1 » .
و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ . . . » ) * فرموده كه : رسول خدا ( ص ) همواره وقتى قرآن به او نازل مىشد هنوز نزول يك آيه تمام نشده و معنا به آخر نرسيده شروع مىكرد كه به خواندن آن آيه ، كه خدايش از اين كار نهى نموده ، آيه مزبور را در نهى از آن نازل كرد ، كه جمله * ( « يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُه » ) * در آن به اين معنا است كه قبل از « فراغت جبرئيل از خواندنش » تو آن را مخوان ، و در عوض بگو : * ( « رَبِّ زِدْنِي عِلْماً » ) * « 2 » . مؤلف : اين معنا در الدر المنثور از ابن ابى حاتم از سدى نيز روايت شده « 3 » ، جز اينكه در اين نقل آمده كه رسول خدا ( ص ) اين كار را از ترس فراموشى مىكرد ، ليكن خواننده عزيز خوب مىداند كه فراموشى وحى با عصمت نبوت نمىسازد . و در الدر المنثور است كه فاريابى ، ابن جرير ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، و ابن مردويه ، همگى از حسن روايت كرده‌اند كه گفت : مردى زنش را سيلى زد ، زن به شكايت نزد رسول خدا ( ص ) آمده قصاص خواست ، رسول خدا حكم به قصاص ميان آن دو كرد ، خداى تعالى اين آيه را فرستاد : * ( « وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُه وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً » ) * رسول خدا در قصاص توقف كرد تا آنكه آيه « الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ . . . » نازل شد « 4 » . مؤلف : اين حديث خالى از ضعف نيست ، براى اينكه نه آيه اول مضمونش با مورد روايت منطبق است ، و نه آيه دوم ربطى به آن دارد ، و بحث پيرامون هر دو آيه گذشت . و در مجمع البيان مىگويد : عايشه از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه گفت : روزى اگر بر من بگذرد كه در آن علمى زياد نكنم كه مرا به خدا نزديك كند خدا طلوع آفتاب آن روز را برايم مبارك نكند « 5 » . مؤلف : اين حديث نيز خالى از ضعف نيست چگونه نسبت به پيغمبر احتمال مىرود كه عليه خود نفرين كند ، آن هم در مساله اى كه اختيار آن به دست وى نيست و بعيد نيست كه از ناحيه نقل به معنا كردن در حديث تحريفى شده باشد .
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 128 ، ج 2 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 65 . ( 3 ، 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 309 . ( 5 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 32 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 303 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى