تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
دراز ، وعده داده ، مرگ را از يادشان برده ، و از ياد بعث و حساب منصرفشان كرده است ، و از سوى ديگر ، ايشان را از فقر و ذلت و ملامت مردم ترسانده ، و كليد تمامى اين دامها غافل نمودن مردم از مقام پروردگار و جلوه دادن زندگى حاضرشان است ، بطورى كه چنين مىپندارند كه ، اسباب ظاهرى همه مستقل در تاثير ، و خالق آثار خود هستند ، و نيز مىپندارند كه خودشان هم ، در استعمال اسباب بر طبق دلخواه خود مستقلند ، وقتى اولياى خود را دچار چنين انحرافى نمود آن وقت به آسانى ايشان را مغرور مىسازد ، تا به خود اعتماد كنند ، به خدا ، و همه اسباب دنيوى را در راه شهوات و آرزوهاى خود به كار بندند . كوتاه سخن اين كه خداوند ، در آنچه مربوط به زندگى دنيا و آخرت است ، به مؤمنين وعده هايى داده ، كه به آنها وفا كرده ، و ابليس هم ايشان را دعوت نمود از راه اغفال و جلوه دادن امورى در برابر اوهام و آرزوهاى بشر كه يا سرانجام بر خلاف واقع در مىآيد و آدمى خودش مىفهمد كه فريب بوده ، و يا اگر به آن رسيده ، آن را بر خلاف آنچه كه مىپنداشت مىيابد ، و ناگزير رهايش نموده ، باز دنبال چيزى كه آن را موافق خواسته اش بيابد ، مىرود ، اين وضع مربوط به دنياى آنها است ، و اما در آخرت كه گفتيم همه شؤون آن را از يادشان مىبرد .
* ( « وَما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي » ) * - « سلطان » به طورى كه راغب گفته : « به معناى تمكن از قهر است ، و اگر دليل و حجت را هم سلطان گفته‌اند ، از اين جهت است كه دليل قدرت و تمكن دارد كه با نتيجه هاى خود بر عقول قهر و غلبه كند و عقلها را تسليم خود نمايد ، البته بسيار مىشود كه وقتى كلمه سلطان را مىگويند مقصودشان شخصى است كه داراى سلطنت است ، مانند ملك ( پادشاه ) و غير او » « 1 » . و ظاهرا مراد از سلطان ، اعم از سلطه صورى و معنوى است ، و معناى آيه اين است كه ابليس گفت : من در دنيا بر شما تسلط نداشتم نه بر ظاهر شما و بدنهايتان كه شما را مجبور به معصيت خدا كنم و پس از سلب اختيار از شما خواست خودم را بر شما تحميل كنم و نه بر عقلها و انديشه هاى شما ، تا به وسيله اقامه دليل ، شرك را بر عقول شما تحميل كرده باشم ، و عقول شما ناگزير از قبول آن شده در نتيجه ، نفوستان هم
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سلط » .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 64 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى