دعوت كند .
وجه فساد اين تفسير اين است كه هر چند وجهى دقيق است ، و ليكن اين نتيجه را نمىدهد كه هر طريق مختص به كسانى باشد كه مناسب آن طريقند ، زيرا گاه مىشود كه موعظه و مجادله در خواص هم اثر مىگذارد ، هم چنان كه گاهى در معاندين هم مؤثر مىافتد و گاه مىشود كه مجادله به نحو احسن در باره عوام كه الفتشان همه با رسوم و عادات است نيز مؤثر مىشود ، پس نه در لفظ آيه دليلى بر اين اختصاص داريم ، و نه در خارج و واقع امر .
و نيز اين را گفتيم تا فساد گفتار بعضى « 1 » ديگر روشن شود كه گفتهاند : مجادله به نحو احسن اصلا دعوت نيست ، بلكه غرض از آن چيز ديگرى است مغاير با دعوت و آن صرف اقناع دشمن و ساكت نمودن او است ، تا ديگر نپندارد كه سرمايه اى علمى دارد ، و نتواند با حق بجنگد ، صاحب اين حرف سپس گفته : و لذا مىبينيم كه مساله جدال در آيه شريفه عطف به آن دو نشده و نفرموده : « ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و الجدال الاحسن » بلكه سياق را بهم زده و جدال را در سياقى ديگر آورده و فرموده :
* ( « وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » ) * .
وجه فساد اين حرف اين است كه گوينده آن از حقيقت قياس جدلى غفلت ورزيده زيرا قانع و ساكت نمودن خصم ، هر چند نتيجه قياس جدلى است ليكن اين نتيجه دائمى نيست ، چه بسا اتفاق ، مىافتد اين قياس جدلى از مقدماتى كه مقبول و يا مسلم خصم است مركب مىشود و منظور از آن ساكت نمودن او نيست ، مانند قياسهاى جدلى در امور عملى و علوم غير يقينى از قبيل فقه و اصول و اخلاق و فنون ادبيات و مراد ، الزام و اسكات هم نيست ، علاوه بر اين ، اسكات و الزام هم در جاى خود به قدر خود دعوت است همانطور كه موعظه دعوت است ، تنها صورت آن دو تفاوت مىكند بله اين را قبول داريم كه اگر قرآن كريم مجادله به نحو احسن را عطف بر آن دو نكرد ، و بخاطر آن سياق را عوض نمود كه در مجادله معنايى از منازعه و غلبه بر خصم خوابيده است .
* ( « وَإِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِه وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ » ) * .
در مفردات گفته است : « عقوبت » و « عقاب » و « معاقبه » تنها در مورد عذاب به كار مىرود « 2 » .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 139 .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « عقب » .