مىخوانى بگو « اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم » ، بلكه فرموده : هر وقت قرآن مىخوانى از خدا پناه بخواه .
با اين بيان روشن مىگردد كه گفتار بعضى « 1 » از مفسرين كه گفتهاند : مراد از قرائت ، اراده قرائت است ، يعنى وقتى مىخواهى قرآن خواندن را شروع كنى بگو فلان . . . ،
و در آيه شريفه بطور مجاز فرموده هر وقت قرآن مىخوانى ، و اين اطلاق از قبيل اطلاق مسبب و اراده سبب است ، خالى از يك نوع سهلانگارى نيست .
* ( « إِنَّه لَيْسَ لَه سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ » ) * .
اين جمله در مقام تعليل امرى است كه در آيه قبلى راجع به استعاذه آمده بود ، و معناى مجموع آن اين مىشود كه هر وقت قرآن مىخوانى پناه ببر به خدا از شر شيطان ، زيرا تنها كسانى از شر او ايمنند كه به خدا ايمان آورده و بر او توكل كرده باشند .
از اين آيه دو نكته استفاده مىشود :
اول اينكه : استعاذه به خدا ، توكل بر خدا است ، زيرا خداى سبحان در تعليل لزوم استعاذه ، بجاى استعاذه توكل را آورده و سلطنت شيطان را از متوكلين نفى كرده .
دوم اينكه : ايمان و توكل ، دو ملاك صدق عبوديتاند ، كه ادعاى عبوديت با نداشتن آن دو ، ادعايى كاذب است ، آيه « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ » « 2 » كه حكايت خطاب پروردگار به ابليس است نيز همين معنا را مىرساند ، يعنى سلطنت شيطان را از بندگان خود نفى نموده است ، چيزى كه هست در آيه مورد بحث بجاى بندگان ، افراد با ايمان و متوكل را آورد .
اعتبار عقلى هم با اين معنا مىسازد ، زيرا توكل عبارت است از اينكه : انسان زمام تصرف در امور خود را بدست غير خود دهد ، و تسليم او شود كه هر چه او صلاح ديد و كرد همان را صلاح خود بداند ، و اين خود اخص آثار عبوديت است .
* ( « إِنَّما سُلْطانُه عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَه وَالَّذِينَ هُمْ بِه مُشْرِكُونَ » ) * .
ضميرهاى مفرد سه گانه به كلمه شيطان بر مىگردد ، و معناى آيه اين است كه
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 228 و مجمع البيان ، ج 6 ، ص 384 و تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 114 .
( 2 ) بندگان من كسانيند كه تو بر آنان سلطنت نتوانى داشت ، مگر آن گمراهانى كه خود تو را پيروى كنند . سوره حجر ، آيه 42 .