تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
در جمله * ( « إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ » ) * دستور به عدل و داد مىدهد ، و عدل مقابل ظلم است ، راغب در مفردات مىگويد : عدالت و معادله لفظى است كه معناى مساوات را اقتضاء مىكند ، و به اعتبار اضافه و نسبت ، استعمال مىشود ، و عدل - به فتحه عين - ، و عدل - به كسره عين - از نظر معنا نزديك به هم هستند ، چيزى كه هست عدل - به فتحه عين - در جايى استعمال مىشود كه با بصر و حس ديده مىشود ، مانند عدل شدن اين كفه ترازو با آن كفه اش يا اين لنگه بار با آن لنگه اش ، يا اين عدد از گردو با آن عددش ، يا اين مقدار گندم با مقدارى ديگر از آن ، پس بنا بر اين مىتوان گفت عدل به معناى تقسيط و تقسيم بطور مساوى است .
سپس اضافه كرده كه عدل دو قسم است : يكى مطلق كه عقل اقتضاى حسن آن را دارد ، و در هيچ زمان و عصرى منسوخ نمىشود و به هيچ وجه اعتداء و ظلم شمرده نمىشود ، مانند احسان به هر كس كه به تو احسان كرده ، و آزار نكردن كسى را كه او از آزار تو خوددارى نموده . دوم عدلى كه عقل ، عدالت بودن آن را تشخيص نداده بلكه بوسيله شرع شناخته مىشود ، مانند قصاص و ارش و ديه جنايت ، و اصل مال مرتد ، كه اين قسم از عدالت قابل نسخ هست ، و در بعضى از زمانها منسوخ مىشود ، و به همين جهت قرآن كريم همين عدالت را اعتداء و سيئه خوانده ، يك جا فرموده : « فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه - پس هر كس به شما تجاوز كرد شما ( هم ) به او تجاوز كنيد » و جاى ديگر فرموده : « وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها - جزاى بدى ، بدى ديگرى است مثل آن » . و اين نحو از عدالت همان است كه در آيه * ( « إِنَّ اللَّه يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ » ) * منظور است ، چون عدل به معناى مساوات در تلافى است ، اگر خير است خير ، و اگر شر است شر ، و احسان به معناى اين است كه خيرى را با خيرى بيشتر از آن تلافى كنى ، و شرى را به شرى كمتر از آن جواب گويى ، اين بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود . « 1 » و اين گفتار با تفصيلى كه داده برگشتش به يك جمله معروف است كه مىگويند : عدالت ميانه روى و اجتناب از دو سوى افراط و تفريط در هر امرى است ، و اين در حقيقت معنا كردن كلمه است به لازمه معناى اصلى ، زيرا معناى اصلى عدالت اقامه مساوات ميان امور است به اينكه به هر امرى آنچه سزاوار است بدهى تا همه امور مساوى شود ، و هر يك
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « عدل » .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 477 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى