كه در سابق گذشت و تقديرش چنين باشد : « اذا فريق منكم بربهم يشركون و يجعلون لما لا يعلمون نصيبا مما رزقناهم » و مقصود از * ( « لِما لا يَعْلَمُونَ » ) * اسباب ظاهرى باشد كه آثار را بطور استقلال به آنها نسبت مىدادند و به حقيقت حال آنها جاهل بودند و جزما نمىدانستند كه آنها نفع و ضررى دارند ، با اينكه احيانا مىديدند كه از آن آثار كه توقع آن را داشتند تخلف مىكنند .
در اين آيه فرموده مشركين سهمى از رزق خود را به اسباب ظاهرى نسبت مىدادند و حال آنكه مشركين تمامى رزقهاى خود را مستقلا از اسباب مىپنداشتند و اصولا خدا را مؤثر در رزق نمىدانستند ، و اين بدان جهت است كه بفهماند مشركين هر چند مرامشان چنين بود ، ليكن علم فطرى داشتند به اينكه خدا هم تاثير در رزق دارد ، حتى چند آيه قبل از اين فرموده بود كه در هنگام بيچارگى به درگاه خدا نعره مىزنند و وقتى اين اعترافشان در نظر گرفته شود و اسناد تاثير به اسبابشان نيز ملاحظه شود اين نتيجه بدست مىآيد كه ايشان اسباب را با خدا شريك در رزاقيت مىدانستند و سهمى از ارزاق را به اسباب نسبت مىدادند ، و لذا در آخر بيان مورد بحث پس از توبيخ و ملامت ، تهديدشان كرده مىفرمايد : * ( « تَاللَّه لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَفْتَرُونَ » ) * .
* ( « وَيَجْعَلُونَ لِلَّه الْبَناتِ سُبْحانَه وَلَهُمْ ما يَشْتَهُونَ » ) * .
عتاب ديگرى است به مشركين در خصوص حكمى كه از روى جهل و بدون هيچ دليلى به آن حكم كرده و خود را احترام كرده و نسبت به پروردگار اسائه ادب نموده بودند ، بر خداى سبحان جسارت نموده و پسرانى كه برايشان متولد مىشد براى خود دانسته و ليكن از دختران اكراه داشته و ايشان را به خدا نسبت مىدادند .
پس اينكه فرمود : * ( « وَيَجْعَلُونَ لِلَّه الْبَناتِ سُبْحانَه » ) * منظور اين است كه مشركين تعدادى از آلهه خود را زن مىپنداشتند ، و مىگفتند : اينها دختران خدايند ، هم چنان كه بعضى « 1 » گفتهاند كه قبيله خزاعه و كنانه عقيده داشتند كه ملائكه دختران خدايند .
وثنىهاى برهمنى و بودايى و صابئى ، آلهه بسيارى از ملائكه و جن را مىپرستيدند كه به اعتقاد آنان همه زن بودند و معتقد بودند كه دختران خدايند ، در قرآن كريم هم نقل كرده كه ايشان ملائكه را كه بندگان خداى رحمان بودند زن مىپنداشتند
هامش
( 1 ) روح المعانى ج 14 ، ص 167 .