ايستادگى كنند ، آن هم با آن دشمنانى كه اصرار و پافشارى در دشمنى خود داشتند ، و وقتى به دست دشمن متلاشى مىشدند آن اجتماع صالح كه خدا وعده داده بود ، درست نمىشد و از آن بهره برده نمىشد ، و قهرا امر آخرتشان هم تباه مىگرديد .
و اگر مراد از اين دو آيه وعده به خصوص مهاجرين صدر اسلام كه قبل از نزول آيه ، هجرت كرده بودند ، بوده باشد كه آيه خواسته باشد بعد از عمل دلخوششان نموده و در ازاى اينكه از وطن و مال و زندگى دست كشيده و فتنه ها و محنتها ديده بودند تسليت داده باشد در اين صورت جمله * ( « الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ » ) * مدح ايشان خواهد بود ، مدح در مقابل عكس العملهايى كه در ايام اقامت در مكه و در راه و در مدينه از خود نشان دادند و صبرى كه در برابر آزار مشركين كردند و توكلى كه بر خداى تعالى نموده و تسليمى كه در برابر دستور خدا از خود نشان دادند .
* ( « وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » ) * .
در اينجا به بيان كيفيت ارسال رسل و انزال كتب كه قبلا اشاره داشت بازگشت نموده است تا براى مشركين روشن سازد كه دعوت دينى ، دعوتى عادى و معمولى است با اين تفاوت كه خداوند به صاحبان اين دعوت وحى مىفرستد ، و به وسيله وحى ، آنچه كه صلاح دنيا و آخرت مردم است به ايشان مىرساند .
و هيچ يك از فرستادگان خدا ادعا نكرده و در هيچ يك از كتابهاى فرستاده شده از ناحيه خدا ادعا نشده كه دعوت دينى ظهور قدرت غيبيه اى است كه هر چيزى را مقهور مىسازد و اراده تكوينيه اى است كه مىتواند نظام عالم را بر هم زند و سنت اختيار را باطل كند و مردم را مجبور به قبول نمايد تا در پاسخش بگويند : « لَوْ شاءَ اللَّه ما عَبَدْنا مِنْ دُونِه مِنْ شَيْءٍ . . . » .
و بنا بر اين ، جمله * ( « وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ » ) * سياقش حصر رسالت است بر بشر عادى و معمولى منتهى بشرى كه به او وحى مىشود ، و اين حصر ، در قبال ادعاى مشركين است كه مىپنداشتند اگر خداوند بشرى را فرستاده خود كند نظام طبيعت را نقض كرده اختيار و استطاعت را از بين برده است .
با اين بيان روشن مىگردد سخنى كه بيشتر مفسرين « 1 » در تفسير آيه گفتهاند صحيح
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 607 و تفسير امام فخر رازى ، ج 20 ، ص 35 و تفسير روح المعانى ، ج 14 ، ص 147 و تفسير روح البيان ، ج 5 ، ص 37 و تفسير منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 194 .