از پروردگارشان ( كه از ) فوق ايشان است مىترسند و آنچه را دستور دارند انجام مىدهند ( 50 ) .
خدا گفته است دو خدا مگيريد كه خدا فقط خداى يگانه است و از من بترسيد ( 51 ) .
هر چه در آسمان و زمين است از اوست و اطاعت خاص اوست چرا از غير خدا مىترسيد ( 52 ) .
هر نعمتى داريد از خداست و باز وقتى محنتى رسدتان در پيشگاه او زارى مىكنيد ( 53 ) .
و چون آن محنت را از شما بردارد آن وقت گروهى از شما به پروردگارشان شرك آورند ( 54 ) .
تا عطيه اى را كه به ايشان دادهايم كفران كنند ، خوشى كنيد ، به زودى خواهيد دانست ( 55 ) .
براى بتانى كه چيزى ندانند از آنچه روزيشان دادهايم نصيبى نهند ، به خدا قسم از آن دروغها كه مىساختهايد بازخواست مىشويد ( 56 ) .
براى خدا دختران انگارند و او منزه است و براى خودشان هر چه هوس دارند ( 57 ) .
و چون يكىشان را بشارت دختر دهند چهره اش تيره گردد و غمزده شود ( 58 ) .
از قباحت چيزى كه بدان بشارتش دادهاند از قوم نهان شود و نداند آن را به ذلت نگهدارد يا در خاكش نهان كند ؟ چه بد است قضاوتى كه مىكنند ( 59 ) .
كسانى كه به دنياى ديگر ايمان ندارند صفت قبيح دارند و صفت اعلى خاص خداست و او نيرومند و فرزانه است ( 60 ) .
اگر خدا اين مردم را به ستمشان مؤاخذه مىكرد روى زمين جنبنده اى نمىگذاشت ولى تا مدتى معين مهلتشان دهد و چون مدتشان سر آيد نه ساعتى ديرتر روند و نه جلوتر ( 61 ) .
چيزى را كه از آن كراهت دارند خاص خدا كنند ، زبانهايشان به دروغ نقل كند كه نيكى خاص ايشان است . حق اين است كه جهنم از آنهاست و خودشان به سوى آن روانند ( 62 ) .
قسم به خدا بتحقيق ما پيغمبران را بسوى جمعى كه پيش از تو بودند فرستاديم پس شيطان اعمالشان را در نظرشان بيار است و او امروز ولى و مصاحب آنها است و عذابى الم انگيز دارند ( 63 ) .
ما اين كتاب را به تو نازل كرديم مگر براى آنكه مطالبى را كه در باره آن اختلاف كردهاند براى ايشان بيان كنى ، و هدايت و رحمتى براى گروه مؤمنان است ( 64 ) .
بيان آيات
دو آيه اول اين آيات داستان هجرت را يادآورى نموده و به مهاجرين در راه خدا وعده نيكويى در دنيا و آخرت مىدهد ، و ما بقى آيات ، داستان شرك مشركين و تشريع احكام بدون اذن خدا را كه كار مشركين بود تعقيب و بر حسب معنا جواب مفصلى است به گفتار مشركين كه دعوت نبوى به ترك عبادت آلهه و ترك تشريع احكام را امرى محال مىدانستند و مىگفتند : « لَوْ شاءَ اللَّه ما عَبَدْنا . . . » .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 369
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٦٩