تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
نمىفرمايد و اين آن ضلالتى است كه بسوء اختيار خود براى خود درست كرده ، حال اگر ندامتى به وى دست ندهد و توبه نكند خداوند هم او را بر حالى كه دارد باقى گذارده ضلالتش را تثبيت مىكند و اين آن ضلالت خدايى و مجازاتى است . و چه بسا بعضى توهم كنند كه : امكان و استعداد هميشه دو طرفى است ، كسى كه استعداد هدايت دارد ، استعداد ضلالت هم دارد ، و انسان همواره ميان آثار وجودى و افعال مثبته خود در حال تردد است و همه اينها از خداوند متعال است حتى استعداد و امكان اوليه اش .
ليكن توهم مزبور بسيار واهى و سست است زيرا درست است كه امكان ، امرى دو طرفى است و ليكن يك طرف ديگر امكان مورد بحث كه ضلالت است امر وجودى نيست كه آن را به خدا نسبت دهيم و بگوييم انسان چه راه هدايت را انتخاب كند و چه راه ضلالت را در هر دو حال خدا او را چنين و چنان كرده است . پس ضلالت از اين جهت ضلالت است كه عدم هدايت است و اگر آن را امرى وجودى و ثبوتى بگيريم ديگر عدم هدايت و ضلالت نخواهد بود بلكه در اين صورت هدايت و ضلالت دو اثر از آثار وجودى مىشوند ، مانند آثار وجودى كه بر يك سنگ يا كلوخ مترتب مىشود كه هر دو وجودى است . و به عبارت ديگر : ضلالت ، وقتى ضلالت است كه در برابرش هدايتى باشد كه اين نسبت به آن ضلالت باشد يعنى كمالى كه در هدايت است فاقد باشد و در اين صورت مسلم است كه بخاطر آن فقدان و نادارى كمال ، ضلالت شده ، پس ضلالت امرى عدمى است ، و اگر امرى وجودى فرض شود ديگر ضلالت نيست و ديگر انسانها به دو قسم ضال و مهتدى تقسيم نمىشوند و حالات انسانى هم به دو حالت ضلالت و هدايت تقسيم نمىگردد ، پس چاره اى جز اين نيست كه ضلالت را امرى عدمى بدانيم و ضلالت اولى هر كسى را به خود او منسوب نماييم - پس در اينجا به دقت تامل كنيد تا قدمها بعد از ثبوتش نلغزد - . * ( « فَسِيرُوا فِي الأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ » ) * - از ظاهر سياق بر مىآيد كه خطاب در كلمه « سيروا - سير كنيد » به كسانى است كه شرك ورزيده و مىگفتند : « اگر خدا مىخواست چيزى غير از او نمىپرستيديم » و التفات از غيبت به خطاب به ايشان براى بهتر تاثير كردن سخن و تثبيت كلام و اتمام حجت بوده است . جمله مورد بحث ، متفرع است بر بيانى كه در جواب حجت مشركين ، هم بطور