غلبه كند ، و بر خلاف گفته خدا است كه خودش ايشان را هدايت نمايد .
در اين آيات سه گانه مشاجراتى طولانى ميان جبرى مذهبان و تفويضى مذهبان ، درگرفته و هر طائفه مطابق مذهب خود آن را تفسير نمودهاند ، حتى « امام رازى » گفته :
مشركين مقصودشان از جمله « اگر خدا بخواهد ما غير از او چيزى را نمىپرستيم . . . » اين بوده كه چون هدايت و ضلالت و توحيد و شرك همه از خداى تعالى است پس بعثت انبياء لغو و بى فايده است ، جواب سخن ايشان اين است كه اين حرف اعتراض بر خداست ، و معنايش اين است كه انسان از خدا مطالبه دليل كند كه علت احكام و افعال تو چيست و اين از فضوليهايى است كه بطلانش بر كسى پوشيده نيست ، زيرا به خدا گفته نمىشود : چرا چنين كردى و چنان نكردى ؟
آن گاه گفته : پس ثابت شد كه خداى تعالى كه مشركين و گويندگان آن حرف را مذمت كرده بدين جهت مذمت نكرده كه دروغ گفتهاند و مساله هدايت و ضلالت به دست خدا نيست بلكه از اين جهت بوده كه آنان خيال مىكردند اين امر مانع تقويت بعثت انبياء شده و مجوز اين مىشود كه ايشان بر شرك خود باقى بمانند « 1 » .
در مقابل ، زمخشرى گفته : مشركين آنچه كار زشت مىكردند به خدا نسبت مىدادند و مىگفتند : « اگر خدا مىخواست ، چنين و چنان مىكرديم » و اين بقيه سخن جبرى مذهبان است كه اسلافشان ( گذشتگان ) هم به همين اشتباه دچار بوده ، و حال آنكه رسولان جز ابلاغ حق و اينكه خداوند به شهادت قرآن و برهان هرگز شرك و معاصى را نمىخواهد ، و اعلام قباحت شرك و برائت خدا از كارهاى بندگان و اينكه بندگان هر چه مىكنند به اختيار خود مىكنند و خدا ايشان را وادار به نيكىها نموده و بر آن توفيقشان مىدهد و از بديها زنهارشان داده و بر آن تهديدشان مىكند ماموريتى ندارند . « 2 » و ليكن بگومگوى اين دو طائفه از دو طرف بسيار طولانى است .
و شما خواننده عزيز فهميديد كه آيات مورد بحث غرض ديگرى غير از آنچه اينان پنداشتهاند را دنبال مىكند و آن غرض افاده اين معنى است كه مقصود مشركين از جمله * ( « لَوْ شاءَ اللَّه ما عَبَدْنا مِنْ دُونِه مِنْ شَيْءٍ . . . » ) * ابطال رسالت بود به اين بيان كه آنچه انبياء آوردهاند كه از شرك و تحريم حلالها نهى مىكنند اگر حق مىبود هر آينه خدا ترك آن را
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 27 ، ط تهران .
( 2 ) الكشاف ج 2 ص 604 ط بيروت .