و وقتى امر به اين درجه از روشنى باشد با هيچ سترى پوشيده نمىشود و جاى شكى در آن نمىماند ، پس اينها كه به روز جزا ايمان ندارند دلهايشان منكر حق است و نسبت به آن عناد و لجاج دارند ، و مىخواهند با لجاجت در برابر حق ، خود را بزرگتر از حق جلوه دهند ، و به همين جهت بدون هيچ دليل و حجتى از انقياد در برابر حق سر بر مىتابند .
* ( « لا جَرَمَ أَنَّ اللَّه يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَما يُعْلِنُونَ إِنَّه لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ » ) * .
كلمه « لا جرم » كلمه اى است مركب از « لا » و « جرم » كه در همه احوال به يك صورت استعمال مىشود ، و بطورى كه « خليل » و « سيبويه » گفتهاند ، معناى تحقيق را افاده مىكند ، تعريفهايى هم كه ديگران براى اين كلمه كردهاند ، برگشتش به همين تعريف خليل و سيبويه است ، هر چند كه در اصل مركب بودنش اختلاف كردهاند خليل گفته : اين كلمه ، كلمه تحقيقى است كه جز در مورد جواب ، استعمال نمىشود ، مثلا شنونده در برابر سخن گوينده اى كه گفته : « چنين و چنان كردهاند » مىگويند : « لا جرم پشيمان خواهند شد » .
و معناى آيه اين است كه محققا و يا حقا خداى تعالى آنچه را كه ايشان پنهان مىدارند و يا آشكار مىسازند مىداند ، و اين تعبير كنايه از تهديد به كيفرى سخت است ، يعنى خدا مىداند كارهايى كه در نهان و آشكار مىكنند ، و به زودى آنان را به سزاى اعمالشان مىرساند و در برابر انكار و استكبارشان مؤاخذه مىفرمايد ، زيرا او مستكبرين را دوست نمىدارد .
* ( « وَإِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ » ) * .
راغب در مفردات مىگويد : « سطر » ، هم به فتحه سين و سكون طاء و هم به فتحه هر دو استعمال مىشود ، كه هم در كتابت و نوشته به رديف و هم در درختان كاشته شده به رديف ، و هم در مردمى كه به رديف ايستاده باشند به كار مىرود ، و جمع آن اسطر و سطور و اسطار مىآيد .
اما در مورد كلمه « اساطير » در آيه مورد بحث ، مبرد گفته : جمع « اسطوره » است ، مانند كلمه اراجيح كه جمع ارجوحه و اثافى كه جمع اثفيه و احاديث كه جمع احدوثه است ، و اساطير الاولين به معناى نوشته هايى از دروغ و خرافات است كه اهلش به خيال خود آن را مقدس مىشمردهاند ، هم چنان كه خداى تعالى بدان اشاره نموده و در نقل كلام كفار فرموده كه : در باره قرآن گفتند : « أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْه بُكْرَةً وَأَصِيلًا » اين بود كلام مبرد ، و غير او گفتهاند : اساطير جمع اسطار است ، كه گفتيم ( اسطار هم ) جمع
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 334
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٤