نيز فرمود : « ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَه عَداوَةٌ كَأَنَّه وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ » .
رسول خدا ( ص ) هم بر طبق دستور پروردگارش صبر كرد ، تا آنجا كه شكنجه هاى سختى از دشمن بديد ، و نسبتهاى ناروايى از ايشان شنيد ، و در آخر ديگر كاسه صبرش لبريز شد ، خداى تعالى فرمود : * ( « وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ » ) * « 1 » .
بحث فلسفى در چگونگى تكليف و دوام آن
در خلال بحثهاى نبوت ، و چگونگى نشو و نماى شرايع آسمانى در ميان بشر - كه ما در اين كتاب گذرانديم - اين معنا گذشت كه : هر نوعى از انواع موجودات براى خود هدف و غايتى از كمال دارد كه از به دو پيدايش بسوى آن حد از كمال سير مىكند و با حركت وجوديش آن كمال را جستجو مىكند و لذا همه حركاتش طورى است كه با آن كمال متناسب است ، و تا خود را به آن حد نرساند آرام نمىگيرد مگر آنكه مانعى در سر راهش در آيد و او را از سير باز بدارد و قبل از رسيدن به هدف او را از بين ببرد ، مثلا درخت به خاطر آفاتى كه به آن حمله ور مىشود از رشد و نمو باز بايستد .
و نيز اين معنا گذشت كه محروميت از رسيدن به هدف ، مربوط به افراد مخصوصى از هر نوع است ، نه نوعيت نوع ، كه همواره محفوظ است ، و تصور ندارد كه تا آخرين فردش دچار آفت گردد .
يكى از انواع موجودات ، آدمى است كه او نيز غايتى وجودى دارد كه به آن نمىرسد مگر آنكه به طور اجتماع و مدنيت زندگى كند ، دليل و شاهدش هم اين است كه به چيزهايى مجهز است كه به خاطر آنها از همنوع خود بى نياز نيست ، مانند نر و مادگى ، و عواطف و احساسات ، و كثرت حوائج و تراكم آنها .
و همين اجتماع و مدنيت ، آدميان را به احكام و قوانينى محتاج مىكند كه با احترام نهادن به آن و به كار بستن آن ، امور مختلف زندگى را منظم ساخته و اختلافات خود
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 88 ، ح 3 ، ط بيروت .