تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
« لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ » « 1 » گفتيم كه ملائكه مامور شده بودند بر نوع بشر سجده كنند ، نه بر شخص آدم . و خلاصه خصوصيات فردى آدم دخالتى در اين امر نداشته ، بلكه خصوصيات نوعىاش باعث شده ، و اين سجده هم صرفا از باب تشريفات اجتماعى نبوده ، نتيجه اى حقيقى و واقعى باعث شده است ، و آن عبارتست از خضوع به حسب خلقت . پس ملائكه بر حسب غرضى كه در خلقشان بوده خاضع براى انسانند آن هم بر حسب غرضى كه در خلقت او بوده ، ( يعنى نتيجه خلقت بشر اشرف از نتيجه خلقت ملائكه است ) و ملائكه مسخر براى بشر و در راه سعادت زندگى او است . و به عبارت ديگر انسان منزلتى از قرب و مرحله اى از كمال دارد كه ما فوق قرب و كمال ملائكه است . پس اينكه مىبينيم همه ملائكه مامور به سجده بر آدم شدند ، مىفهميم همه آنان مسخر در راه به كمال رساندن سعادت بشرند و براى فوز و فلاح او كار مىكنند . يك طائفه از ايشان مامور حيات ، طائفه اى ديگر مامور مرگ و طائفه سوم دست در كار رزق ، و طائفه چهارم مشغول رساندن وحىاند . طائفه اى معقباتند ، گروهى حفظه ، گروهى نويسنده و همچنين ما بقى ملائكه هر كدام مشغول يكى از كارهاى بشرند ، و اين معنا از آيات متفرقه قرآنى هر كدامش از يك گوشه قرآن به چشم مىخورد . پس ملائكه اسبابى الهى و اعوانى براى انسانند كه او را در راه رساندنش به سعادت و كمال يارى مىكنند . اينجاست كه براى كسانى كه متدبر و فطن باشند روشن مىگردد كه امتناع ابليس از سجده به خاطر استنكافى بوده كه از خضوع در برابر نوع بشر داشت ، و او نمىخواست مانند ملائكه در راه سعادت بشر قدم بردارد و او را در رسيدنش به كمال مطلوب كمك نمايد ، ولى ملائكه در اين باب اظهار خضوع نمودند . پس همانطور كه در جمله * ( « ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ » ) * نيز استفاده مىشود ابليس با امتناعاش از سجده از جمع ملائكه بيرون شد و اظهار دشمنى با نوع بشر نمود ، و از ايشان بيزارى جست و اعلام نمود كه تا بشرى وجود دارد از دشمنى با او براى ابد دست بر نمىدارد . مؤيد اين معنا جواب خداست كه لعنت مطلقه اش را از روز نافرمانىاش تا روز قيامت ( تا روزى كه بشر در زمين زندگى مىكند ) شامل حال او كرد ، با اينكه هنوز
هامش
( 1 ) سوره اعراف ، آيه 11 .