و چه بسا مفسرين ديگرى كه گفتهاند : ضمير اولى به استهزاى مفهوم از كلام سابق بر مىگردد ، و ضمير دومى به ذكر كه سابقا اسمش برده شده ، و معناى آيه اين است : نظير استهزايى كه ما در دلهاى شيع اولين سلوك داديم ، استهزايى در دلهاى مجرمين اين دوره كه به ذكر ايمان نمىآورند نفوذ مىدهيم « 1 » .
اين تفسير عيبى ندارد ، جز اينكه مستلزم تفرقه ميان دو ضمير از جهت مرجع است ، با اينكه قاعدتا وقتى دو ضمير پهلوى هم قرار مىگيرند بايد به يك مرجع برگردند ، مگر آنكه قرينه اى در بين باشد ، و در مورد بحث ما قرينه هست ، و آن جمله * ( « لا يُؤْمِنُونَ بِه » ) * است كه مىدانيم . ضمير در آن نمىشود به استهزاء برگردد ، ( زيرا معنا ندارد بگوييم ايمان نمىآورند به استهزاء ) و همين كافى است كه قرينه باشد بر تفرقه .
اشكالى هم كه به دو وجه مزبور كردهاند ( كه اگر ضمير « نسلكه » به استهزاء برگردد ديگر مشركين نمىتوانند ايمان آورند ، و اين مستلزم جبر است ) وارد نيست ، زيرا خداى تعالى سلوك را مقيد به مجرمين كرده ، و مفادش اين مىشود كه اينان قبل از سلوك خدايى ، خود مجرم بودهاند ، پس اضلال ايشان اضلال به عنوان مجازات است كه هيچ عيب و اشكالى ندارد ، آن اضلالى اشكال دارد و مستلزم جبر است كه ابتدايى باشد و در آيه شريفه دليلى بر ابتدايى بودن سلوك نيست ، بلكه همانطور كه گفتيم دليل بر خلاف آن موجود است و آيه شريفه از قبيل آيه « يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً وَما يُضِلُّ بِه إِلَّا الْفاسِقِينَ » « 2 » كه تفصيل كلام در تفسير آن گذشت مىباشد .
پس از آنچه گفتيم اين معنا روشن گرديد كه منظور از * ( « سُنَّةُ الأَوَّلِينَ » ) * سنتى است كه اولين آن را باب كردند ، نه سنتى كه خدا در اولين جارى مىكرد ، پس سنت سنت كفار است ، نه سنت خدا در كفار ، كه بعضى از مفسرين پنداشتهاند ، چون بيان ما مناسبتر به مقام مذمت كفار و تسليت پيغمبر ( ص ) است .
* ( « وَلَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيه يَعْرُجُونَ لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا . . . » ) * .
عروج در سماء به معناى صعود به آسمان است . و « سكرت » از تسكير به معناى
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 19 .
( 2 ) خدا با قرآن بسيارى را گمراه و بسيارى را هدايت مىكند ، و با آن گمراه نمىكند مگر فاسقان را . سوره بقره ، آيه 26 .