تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بود ؟ از آن به بعد همواره عمر پشت اين پيشنهاد خود را گرفت تا آنكه قرآن جمع آورى و در صحفى نوشته شد ، چون تا آن روز در تكه هايى از تخته و چوب نوشته مىشد ، و در نتيجه متفرق بود . ابى بكر بيست و پنج نفر از قريش و پنجاه نفر از انصار را در جلسه اى دعوت كرد و گفت بايد قرآن را بنويسيد و آن را به نظر سعيد بن العاص كه مردى فصيح است برسانيد « 1 » . البته بعضى روايت كرده‌اند كه على بن ابى طالب آن را پس از رحلت رسول خدا ( ص ) جمع نمود و بر شترى بار كرد و به محضر صحابه آورد و فرمود : اين قرآن است كه من جمع آورى كرده‌ام . على ( ع ) قرآن را به هفت جزء تقسيم كرده بود « 2 » . و روايت مذكور اسم آن اجزاء را هم برده . و در تاريخ ابى الفداء آمده كه : در جنگ با مسيلمه كذاب گروهى از قاريان قرآن ، از مهاجر و انصار كشته شدند ، و چون ابى بكر ديد عده حافظين قرآن كه در آن واقعه در گذشته‌اند بسيار است ، در مقام جمع آورى قرآن بر آمد و آن را از سينه هاى حافظين و از جريده ها و تخته پاره ها ، و پوست حيوانات جمع آورى نمود و آن را در نزد حفصه دختر عمر ، همسر رسول خدا ( ص ) گذاشت . ريشه و مصدر اصلى اين دو تاريخ ، رواياتى است كه اينك از نظر خواننده مىگذرد . بخارى در صحيح خود از زيد بن ثابت نقل مىكند كه گفت : در روزهايى كه جنگ يمامه اتفاق افتاد ابى بكر به طلب من فرستاد وقتى به نزد او رفتم ديدم عمر بن خطاب هم آنجاست . ابى بكر گفت : عمر نزد من آمده مىگويد كه واقعه يمامه حافظين قرآن را درو كرد و من مىترسم كه جنگهاى آينده نيز ما بقى آنان را از بين ببرد ، و در نتيجه بسيارى از قرآن كريم با سينه حافظين آن در دل خاك دفن شود ، و نيز مىگويد من بنظرم مىرسد دستور دهى قرآن جمع آورى شود . من به او گفتم : چگونه دست به كارى بزنم كه رسول خدا ( ص ) نكرده است ؟ عمر گفت : اين كار به خدا كار خوبى است . و از آن به بعد مرتب به من مراجعه مىكرد و تذكر مىداد تا آنكه خداوند سينه‌ام را براى اين كار گشاده كرد و مرا جرأت آن داد ، و نظريه ام
هامش
( 1 و 2 ) تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 135 .