اسلام مانند حوادثى است كه در بنى اسرائيل رخ داده » قبول داريم ، و حرفى در آنها نيست ، و اتفاقا اخبار بسيارى است كه شايد به حد تواتر هم برسد ، ليكن به شهادت و جدان و ضرورت اين اخبار دلالت بر يكسان بودن در همه جهات ندارد .
پس ناگزير بايد بپذيريد كه اين مشابهت در پاره اى امور آن هم از نظر نتيجه و اثر است ، نه از نظر عين حادثه . پس به فرضى هم كه قبول كنيم كه اين روايات تحريف كتاب را هم شامل مىشود ، مىگوييم ممكن است مشابهت امت اسلام با امت بنى اسرائيل در اين مساله از جهت نتيجه تحريف يعنى حدوث اختلاف و تفرقه و انشعاب به مذاهب مختلف باشد ، به نحوى كه اين مذهب آن مذهب را تكفير كند . هم چنان كه در روايات بسيارى كه بعضى ادعاى تواتر آنها را كردهاند آمده كه « به زودى امت اسلام به هفتاد و سه فرقه منشعب مىشود ، هم چنان كه امت نصارى به هفتاد و دو فرقه و امت يهود به هفتاد و يك فرقه منشعب شد » « 1 » .
و اين هم پر واضح است كه همه فرقه هاى مذكور از امتهاى سه گانه ، مذهب خود را مستند به كتاب خدا مىدانند ، و اين نيست مگر بخاطر اينكه كلمات را از جاى خود تحريف نمودهاند ، و قرآن كريم را به رأى خود تفسير كرده ، و به اخبار وارده در تفسير آيات ( و لو هر چه باشد ) اعتماد كردهاند بدون اينكه براى تشخيص صحيح از سقيم آن ، به خود قرآن عرضه كرده باشند .
و كوتاه سخن ، اصل روايات داله بر اينكه ميان دو امت مشابهت و مماثلت است به هيچ وجه دلالت بر تحريف ، آن طور كه آنان ادعا مىكنند ندارد . بله ، در بعضى از آنها تصريح شده به اينكه قرآن تغيير و اسقاط و تحريف مىشود ، و ليكن گفتيم كه اين دسته از اخبار علاوه بر ضعفش بخاطر مخالفت كتاب مردود است .
فصل چهارم :
در تاريخ يعقوبى آمده كه : عمر بن خطاب به ابى بكر گفت : اى خليفه رسول خدا ! حاملين قرآن بيشترشان در جنگ يمامه كشته شدند ، چطور است كه قرآن را جمع آورى كنى زيرا مىترسم با از بين رفتن حاملين ( حافظين ) آن تدريجا از بين برود ؟ ابى بكر گفت : چرا اين كار را بكنم و حال آنكه رسول خدا ( ص ) چنين نكرده
هامش
( 1 ) خصال صدوق ، ج 2 ، ص 372 ، ح 30 .