و در همان كتاب است كه : احمد ، ابن جرير ، ابن ابى حاتم و ابو نعيم - در كتاب الدلائل - از ابى ايوب انصارى روايت كردهاند كه گفت : يكى از علماى يهود نزد رسول خدا ( ص ) آمد و عرض كرد : به من خبر ده از معناى كلام خدا كه مىفرمايد : * ( « يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ » ) * آن روز خلايق كجا هستند ؟ فرمود مهمانان خدايند و هيچ چيز خدا را عاجز نمىكند « 1 » .
مؤلف : اختلاف روايات در تفسير « تبديل زمين » خالى از اين دلالت نيست كه مقصود از همه آنها مثال است كه به منظور تقريب ذهن زده شده ، و گر نه آنچه مسلم از معناى تبديل است اين است كه آن روز هم ، حقيقت زمين و آسمان تفاوتى پيدا نمىكنند ، چيزى كه هست نظام آخرتى آنها با نظام دنيائيشان فرق مىكند .
و در معانى الاخبار به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : از امام باقر ( ع ) شنيدم كه فرمود : خداوند عز و جل از روزى كه زمين را خلق كرده تا كنون هفت عالم آفريده كه هيچ يك از آنها از نوع بنى آدم نبودند ، همه آنها را از خود زمين خلق كرد و در زمين منزل داد و هر يك را بعد از انقراض عالم قبليش خلق كرد .
و بعد از آن هفت عالم ، خلقت اين عالم ( عالم بشريت ) را شروع كرد ، و اولين فرد بشر يعنى آدم را آفريد و ذريه او را از او خلق فرمود . نه ، به خدا سوگند از آن روز كه خداوند بهشت را خلق كرده از ارواح مؤمنين خالى نبوده ، و از آن روز كه آتش دوزخ را آفريده از ارواح كفار و گنهكاران خالى نبوده است . آرى ، شماها شايد خيال كنيد كه وقتى قيامت شد و بدنهاى اهل بهشت با ارواحشان به بهشت رفتند و بدنهاى اهل جهنم با ارواحشان در آتش داخل شدند ديگر بساط خلقت برچيده شده ، كسى در روى زمين او را بندگى نمىكند ، و او خلقى را براى بندگى و توحيدش نمىآفريند ؟ نه چنين نيست ، بلكه به خداوند قسم كه او خلقى را بدون نر و ماده اى قبلى مىآفريند تا او را به يكتايى بپرستند و تعظيم كنند . و براى ايشان زمينى خلق مىكند تا بر پشت خود حملشان كند . و آسمانى خلق مىكند تا بر آنان سايه بيفكند ، آيا مگر جز اين است كه خداى تعالى فرموده : * ( « يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّماواتُ » ) * و نيز فرموده : « أفَعَيِينا بِالْخَلْقِ الأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » « 2 » .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 91 .
( 2 ) اين حديث با اندكى اختلاف در تفسير نور الثقلين ، ج 2 ، ص 554 ، ح 135 به نقل از خصال شيخ صدوق آمده .