معلولهاى او به صورت ظهور و نمود مىباشد نه به صورت تأثير وجودِ علت در ماهيتهاى امكانى .
ابداع قِدَم و حدوثِ به حق توسط صدرالمتألهين ، برگرفته از تأثّرات وى از انديشههاى عرفانى است .
حدوث و قدم ، در حدوث و قدمِ به حق ، دو وصف ذاتى و بدون واسطه براى وجود است و در حدوث و قدم ذاتى دو وصف عَرَضى و به واسطه ، براى ماهيت مىباشد ، زيرا موصوف به حدوث و قدم ، در حدوث و قدمِ به حق ، نفس وجود است و در حدوث و قدمِ ذاتى ماهيتِ موجوده ، چون موصوف به اين دو وصف اولًا و بالذات نفس وجود است و ثانياً و بالعرض ماهيت موجوده . حاصل فرق اينكه اين دو وصف ، در اولى وصف وجودند ولى در دومى وصف ماهيت موجوده .
بديهى است كه ملاك واقعيت اشياء را وجود آنها تشكيل مىدهد نه ماهيت آنها و وجودِ علت ، از غنا و استقلال برخوردار است و وجودِ معلول عين فقر و وابستگى است ؛ از اين جهت وجود معلول كه وجود فقير و وابسته است مسبوق به وجود علت كه وجود غنى و مستقل است مىباشد ؛ زيرا وجود مستقل قبل از وجود وابسته است ؛ همان گونه كه وجود غنى قبل از وجود فقير است . و معلول را به اين ملاك ، حادث به حدوثِ به حق و علت را قديمِ به حق مىنامند .
نكتهء ديگر اين كه حدوث و قدم به حق يك امر نسبى است ؛ از اين رو گاهى قديم به حق ، نسبت به يك امر ، حادث به حق مىباشد نسبت به يك امر ديگر مانند صادر اول كه او نسبت به چيزى كه از او صادر مىشود قديم به حق محسوب مىشود و نسبت به حق تعالى حادث به حق مىباشد ، همانطور كه حادث به حق نسبت به امرى ، قديم به حق نسبت به امر ديگرى مىباشد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٩١