تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
شرح حدوث دهرى كه از ابداعات ميرداماد است عبارت است از اين‌كه معلول كه اكنون وجود دارد مسبوق به عدم خويش در مرتبهء علت باشد . بديهى است از آن جهت كه علت قوىتر از معلول است ، معلول هرگز در رتبهء علت قرار ندارد ؛ لذا او با حدّ ماهوى خاصّ خود در مرتبهء علّتْ معدوم مىباشد ، ازاين‌رو ما مىتوانيم وجود خاص معلول را از مرتبهء علّت سلب نماييم و بگوييم « المعلول بحده الخاص ليس بعلة » اين‌كه ما سلب معلول از علت را مقيّد به حد خاص معلول مىكنيم از اين جهت است كه علت از آن جهت كه علت است ، عين معلول با حد خاصّ خود نيست ؛ يعنى مغايرت معلول با علت ، يك امر بديهى است ، اما اگر معلول را با محدوديت خاصّ آن ملاحظه نكرديم ، بلكه او را به عنوان موجودى كه وجود خويش را همراه با كمالات آن از علت گرفته است و به عبارت ديگر وجود او چكيده‌اى از وجود علت است ، در نظر گرفتيم علت واجد اوست و در اين هنگام عدم معلول در مرتبهء علت متقرر نخواهد بود و چون عدم معلول به حد خاصّ خود كه متقرر در مرتبهء علت است سابق بر وجود آن مىشد وجود او مسبوق به عدم خود خواهد بود كه از اين به حدوثِ دهرى تعبير مىكنيم ؛ همان گونه كه از علت آن به قديم دهرى تعبير مىآوريم . بديهى است عدم معلول كه متقرّر در مرتبهء علت است ، هرگز با وجود معلول كه متأخّر از علت است با هم جمع نمىگردد ؛ زيرا اجتماع عدم يك چيز با وجود آن ، اجتماع متناقضين است ؛ لذا مؤلف مىفرمايد « فعلت‌ها قبلها قبليةً لاتجامع بعدية المعلول » . اين نكته نيز قابل ذكر است كه وقتى از عدم معلول كه در مرتبهء علت متقرر است سخن به ميان مىآوريم ، مقصود اين نيست كه براى عدم در خارج حقيقتى وجود دارد كه هم‌رتبهء علت است و در وجودِ علت متقرر است ؛ خير ، عدم معلول ، يك مفهوم انتزاعى عقلى است كه ما از وجود چيزى مانند وجود علت ، آن را انتزاع مىكنيم و مىگوييم وجود علت برابر است با عدم معلول با حد خاصّى كه دارد در آن جايگاه .