موضوعِ حركت جوهر ، ماده است
متن
الثالث : أنّ المادّة الاولى . . . من مرحلة القوّة المحضة إلى فعليّةٍ لا قوّةَ معها .
ترجمه
نكتهء سوم : مادهء اولى از آن جهت كه قوّهء محض است هيچ فعليتى جز فعليتِ قوهء محض بودن با آن نيست ؛ از اين رو هر فعليتى كه بر آن عارض مىشود تابع فعليت صورتى است كه مقوّم آن است ؛ لذا تميّز آن تابع تميّز صورتى است كه با آن متحد است و تشخّص او به تشخّص آن است . همچنان كه در وحدت و كثرت ، تابع آن است . البته براى ماده ، وحدت مبهمى شبيه وحدت ماهيت جنسى قابل تصور است .
و از آنجا كه ماده ، موضوع حركت عام جوهرى است ، پس عالم ماده ، به طور كلى يك حقيقت واحد سيّال است كه از قوّهء محض به فعليتى كه با آن هيچ قوّهاى نيست در حركت است .
شرح
ماده از آن جهت كه صِرف قوّه و استعداد است داراى هيچ تعيّن و تحصّلى نيست .
اگر تعيّنى مىيابد به واسطهء صورتى است كه به آن تشخّص و تميّز مىبخشد . ماده در اين جهت به ماهيت جنسى مىماند كه قبل از انضمامِ فصل بدان در مرحلهء ابهام به سر مىبرد و داراى وحدت مبهمى است كه در ضمنِ ماهيتهاىِ نوعىِ مختلف يافت مىشود . فىالمثل حيوانِ جنسى كه ممكن است فصل ناطق يا ساهل يا طائر به او ضميمه گردد و يك نوع خاصى شود . وحدت ماده از اين جهت است كه قبل از انضمام صورت ، صرف قوّه و استعداد است . و « صرف الشىء » تعدّد و تكرار ندارد .
در بحث حركت جوهرى در پاسخ به اين اشكال كه اگر حركت در جوهر روا باشد موضوعِ حركت چيست ، خواهيم گفت موضوع در حركت جوهرى ، ماده است ؛ يعنى متحرك در حركت جوهرى ، مادهاى است كه از آغاز تا انجام حركت ، قابل حركت