متحرك در هر آنى از آنات حركت ، فردى از افراد مقوله كه مباين با فرد سابق و لاحق است در آيد .
مقدمهء دوم : مقولات دو گونهاند : قسم اول ، آنهايى هستند كه در معناى آنها تدريج نهفته است . مانند « فعل و انفعال » و « متى » و بعضى از انواع كمّ مانند « زمان » . در اين سنخ از مقولاتْ تدريج ، ذاتى آنان به شمار مىرود و اگر بخواهند منفك از تدريج واقع شوند هرگز حاصل نمىگردند . اين مقولات داراى اجزاء دفعىالوقوع و آنىالوجود نيستند ، زيرا اجزاى آنها تا بىنهايت داراى امتداد و تدريج مىباشند .
قسم ديگر ، آن دسته هستند كه تدريج ، ذاتى آنها نيست . به عبارت ديگر داراى فرد آنىالوجود هستند . مانند مقولهء كيف ؛ اكنون بعد از بيان دو مقدمهء فوق مىگوييم اگر حركت در مقولهء كيف - كه تدريج در معناى آن به عنوان يك امر ذاتى اعتبار نمىشود - واقع گردد اشكالى به وجود نخواهد آمد ، زيرا بر جسمى كه در كيف خود حركت مىكند در هر آنى از آنات حركت ، فردى از افراد كيف كه مباين با فرد سابق و لاحق است وارد مىشود . اما اگر حركت در مقولهاى كه تدريج در آن ذاتى باشد - مانند فعل و انفعال - واقع شود دو اشكال ظهور مىكند كه يكى از آن دو با بيان دو مقدمهاى كه گذشت تقرير مىشود .
حاصل اشكال اول آن است كه معناى وقوع حركت در مقولهء فعل يا انفعال - مانند هيئت گرما دهى آتش به نحو تدريج كه مقولهء فعل است و هيئت گرماپذيرى آب به نحو تدريج كه مقولهء انفعال است - آن است كه در هر آنى از آنات حركت فردى از آن دو مقوله واقع شود . لكن افراد اين دو مقوله به حكم آنكه تدريج ذاتى آنهاست بايد تدريجى باشند . حال اگر افراد اين دو مقوله بخواهند تدريجى نباشند لازم مىآيد كه آن دو از ذاتى خود ، كه تدريج است ، جدا گردند كه اين محال است . و اگر تدريج همچنان در آنها بماند لازم مىآيد كه حركت در آن دو مقوله جارى نشود ، زيرا حركت در بستر و در مقولهاى جارى مىشود كه داراى اجزاء « آنيةُ الوجود » باشد كه با هر آنى
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٢٦