به قوّهاى كه فعليتى با آن نيست ، مگر فعليت قوّه بودن و بى فعليتى كه همان مادهء اولى است . و از جانب پايان به تجرّد - كه فعليت محض كه فاقد قوّه است - منتهى مىشود . توضيح بيشتر مطلب ، به خواست خداوند خواهد آمد . « 1 »
شرح
پس از بيان دو مقدمه در كلام مؤلف ، اكنون به اصل مطلب مىپردازيم و آن اينكه براى حركت ، آغاز و انجام نيست . چرا ؟ زيرا مطابق مقدمهء اول و دوم ، كه بيان شد ، حركت به بىنهايت اجزاى بالقوّه تقسيم مىشود و به هيچ جزء نهايى كه پايان تقسيم باشد نمىرسد . طبعاً نخستين و آخرين جزء حركت ، خود به اجزاء كوچكتر تقسيم مىشود و هر جزئى باز به جزء كوچكتر و در نتيجه به جزئى كه اولين جزء باشد نمىرسيم ؛ چون سلسلهء تقسيمات به نحو بالقوّه بىنهايت است و جزء نخست و آخر وجود ندارد ؛ لذا مىگوييم حركتى مانند حركت اتومبيل از قم تا تهران ، براى آن اول و آخر وجود ندارد و اگر ما در لسان عرف براى اين حركت ، اول و آخر مشخص مىكنيم و مىگوييم حركتِ اتومبيل از قم تا تهران ، اين مبدأ و منتها چيزى بيرون از خود حركت است و محدود كردن حركت به چيزى بيرون از حقيقت خود - كه آن را مبدأ و منتهاى حركت مىناميم - بلامانع است .
سپس مؤلف به مبدأ و منتهاى حركتهاى جوهرى و عرضى اشاره مىكنند و مىفرمايند : مبدأ حركتهاى جوهرى ، هيولاى اولى است . به اين معنا كه اگر سير حركتهاى جوهرى را به طرف عقب دنبال كنيم در نهايت به هيولاى اولى مىرسيم ، يعنى به جوهرى كه قوّهء محض است و داراى هيچ فعليتى به جز فعليت قوّه بودن نيست . فى المثل مىگوييم انسان از حيوان پديد آمده است و حيوان از نبات و نبات از آب و خاك و آب و خاك از عناصر ديگر و همين طور تا مىرسيم به هيولاى اولى .
هامش
( 1 ) . توضيح مطلب در فصل نهم از اين مرحله خواهد آمد