كه اجزاء آن دفعى هستند منطبق نيست . در حالى كه زمان بر حركت خاص به خود منطبق است .
نكتهء دومى كه در عبارت مؤلف آمده است اين است كه حركت از اجزاء غير قابل تقسيم ، پديد نيامده است . به عبارت ديگر ما در تقسيم اجزاء به جزئى نمىرسيم كه غير قابل تقسيم باشد ، يعنى تقسيم تا بىنهايت ادامه پيدا مىكند ؛ زيرا در فصل چهارم از مرحلهء ششم گفتيم كه جزء لا يتجزّى طبق براهين موجود ، باطل است ؛ « 1 » از اين رو سلسلهء تقسيم در قلمرو اجزاء حركت ، همچون اجزاء هر كمِّ قارّى ، مانند خط و سطح و جسم تعليمى تا بىنهايت ادامه مىيابد .
حركت ، مبدأ و مُنتها ، به معناى جزئى كه غير قابل تقسيم باشد ، ندارد
متن
و من هنا يظهر أن لا مبدأ ولا منتهى . . . و سنزيد هذا توضيحاً إن شاء اللَّه .
ترجمه
از اينجا آشكار مىشود كه مبدأ و منتها براى حركت به معناى جزء اولى ، كه از جهت حركت تقسيم نپذيرد و نيز جزء آخرى كه از جهت حركت ، غير قابل تقسيم باشد وجود ندارد ؛ زيرا روشن شد كه جزء به اين معنا دفعىّ الوقوع خواهد بود و تعريف حركت كه عبارت است از « وجود تدريجى و سيّال » بر آن منطبق نخواهد گشت .
اما مطلبى كه گذشت « 2 » - كه حركت از دو طرف به جانب ابتدا و انتها منتهى مىگردد - تعريف حركت است به چيزى كه خارج از نفس حركت است ؛ لذا حركت جوهر از جانب شروع ، منتهى مىشود
هامش
( 1 ) . در آنجا چنين دليل اقامه مىكردند : « مثلًا نقول لو تحقق جزء لا يتجزى من الحركة لأمكن أن يفرض جزءلا يتجزى منها بين جزئين كذلك فان كان يحجز عن ملاقاة الطرفين انقسم الجزء المفروض اذ كل من الطرفين يلقى منه غير ما يلقاه الآخر و ان لم يحجز عن ملاقاتهما استوى وجود الوسط و عدمه وهو ضرورى الاستحالة . »
( 2 ) . در فصل سوم از اين مرحله