شرح
گفتيم جوهرى كه غير نامى است به واسطهء حركت جوهرى به جوهر نامى و جوهر نامى به حيوان و سپس به انسان تبديل مىشود . جوهرى كه غير نامى است چون قوّهء جوهر نامى شدن را دارد پس با جوهر نامى يك وجود واحد دارد . به عنوان مثال نطفه در سير تكاملى خود به مرتبهء نامى بودن و سپس حيوان و در نهايت به مرتبهء انسان شدن نائل مىگردد . در حقيقت اين نطفه است كه در منازل و مواقف مختلف سير مىكند و در نهايت انسان مىشود . پس مىتوان گفت انسان همان نطفهء متكامل است . از اينجا اين مطلب به دست مىآيد كه نطفه و مراتبى كه تا انسانيت طى مىكند همه ، مراتب وجود واحد است و در حقيقت يك وجود است كه از نطفه بودن تا انسان شدن به جلوههاى مختلف در مىآيد . نطفه همانطور كه با قوّهاى كه در نهاد آن براى انسان شدن نهفته است متحد است - كه ما آن قوهء انسان شدن را ، مقبولِ بالقوّه و آن نطفه را قابل مىناميم همچنان با مقبول بالفعل كه وجود خارجى انسان باشد متحد است . به اين معنا كه انسانِ بالفعل تكامل همان نطفه است ؛ لذا مىتوان انسان را همان نطفهء متكامل دانست .
از يك سو قابل ، يعنى نطفه ، با قوهء انسان شدن كه مقبول بالقوّه است متحد است . از سويى ديگر مقبولِ بالقوّه كه همان انسان بالقوّه است با انسان بالفعل متحد است ؛ چون اين دو ، مرتبهء شديد و ضعيف يك حقيقت هستند . نتيجه مىگيريم كه قابل و مقبولِ بالقوّه و مقبول بالفعل هر سه يك وجود دارند و با هم متحدند . اگر مقبول بالقوّه با مقبول بالفعل - يعنى انسان بالقوّه با انسان بالفعل - يكى نبود نسبت اين قوّه با چيزى كه فعليت اين قوّه است به هم مىخورد . يعنى اين نطفه ، قوهء انسان شدن را داشت . اما آن چه فعليت اين قوّه است به جاى انسان ، به عنوان مثال فرس شده است و اين خلاف فرض است ؛ چون اين نطفه حامل قوهء انسان شدن بود . چگونه فعليتى كه از اين قوّهء انسان بودن پديد آمد فعليت فرسيّت مىتواند باشد ، بايد قوّهء انسان شدن به
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٠