تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
خواهد بود . اما اگر طرفين نسبت خارجى بودند - مانند آن‌كه بگوييم جوهر غير نامى به جوهر نامى تبديل مىشود - طبعاً نسبت ميان آن دو هم در خارج خواهد بود . نتيجه اين‌كه چون قابل و مقبول هر دو در خارج وجود دارند نسبت ميان آن دو هم در خارج وجود دارد . اگر بين قابل و مقبول ، نسبتِ واقعى و حقيقى نباشد ، نسبت ميان آن دو مانند نسبت انسان در جنب حجر خواهد بود ، كه آن دو از هم بيگانه‌اند . متن وإذ كان المقبول بوجوده الخارجيّ . . . وذاك من التشكيك .

قابل و مقبول بالقوّه وبالفعل داراى يك وجود متصل ممتد مىباشند

ترجمه و چون مقبول ، همراه با وجود خارجى خود كه منشأ ترتّب آثار است نزد قابل موجود نيست ناگزير به وجود ضعيفى كه جميع آثارش بر آن مترتب نيست نزد قابل وجود دارد و چون هر يك از دو وجود ضعيف و شديد بعينه مانند يك‌ديگر مىباشند معلوم مىشود آن دو يكى هستند . پس براى مقبول ، وجود واحدى است كه داراى دو مرتبه مىباشد . مرتبهء ضعيفى كه جميع آثارش بر آن مترتب نمىگردد و مرتبهء شديدى كه خلاف آن است . ما مرتبهء ضعيف را وجود بالقوّه و مرتبهء قوى را وجود بالفعل مىناميم . مقبول ، به وجود بالقوّهء خود ، با خود به وجود بالفعلى كه مىيابد يك واحد متصل است ، و گرنه نسبت ، ( يعنى نسبت ميان وجود ضعيف و قوى ) باطل مىگشت در حالى كه فرض ، بر اين بود كه آن نسبت ، ثابت و موجود است و اين خلاف فرض است . و نيز مقبول با وجود بالقوّهء خود ، همراه با قابل ، به وجود واحد ، موجود است و گرنه نمىبايست يكى از طرفين نسبت موجود براى ديگرى باشد و نسبت ، ( يعنى نسبت قابليت و مقبوليت معيّن ) باطل مىگشت و اين خلاف فرض است . پس وجود قابل و وجود مقبولِ بالقوّه و وجود مقبول بالفعل همگى يك وجود است كه داراى مراتب مختلفى است كه « ما به الاختلاف » آن به « ما به الاتّفاق » آن باز مىگردد و اين همان تشكيك است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 379 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى