تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
شرح قبلًا تقسيم موجود به موجود بالقوّه و موجود بالفعل گذشت . بار ديگر نگاهى به آن مبحث و احكام اختصاصى آن مىاندازيم . بر اساس حركت جوهرى كه صدرالمتألهين آن را برهانى ساخته است تمام جواهر عالم در حركت و به سوى تكامل روانند و هر جوهرى كه به حركت خود به جوهر ديگرى تبديل مىگردد بايد پيش از آن حامل قوّه و استعداد جوهر بعدى باشد . به عنوان مثال نطفه - كه جوهر غير نامى است - وقتى در بستر خاص خود قرار مىگيرد به سبب حركت خود ، از جوهر غير نامى به جوهر نامى تبديل مىشود و سپس به جوهر حيوانى و آن گاه به انسان تبديل مىشود . حركت جوهر در هر منزل همراه با قوهء وصول به منزل بعدى است . از اين‌جا نتيجه مىگيريم كه جوهر به سوى هر مقصد و غايت حركت نمىكند . بلكه حركت او غايت خاصى را طلب مىكند . همانطور كه هر غايتى به هر حركتى مستند نيست بلكه به حركت خاصى مستند است - مثلًا از حركت دانهء گندم در بستر خاك ، جو نمىرويد . بلكه فقط گندم مىرويد - معلوم مىشود كه بين حركت و غايت يك نسبت خاصى وجود دارد ؛ زيرا كه نسبت ، امر وجودى بوده و در خارج موجود است . دليل اين‌كه نسبت امر اعتبارى نيست بلكه وجود خارجى دارد اين است كه « نسبت » به وصف قُرب و بُعد و شدت و ضعف متصف مىشود . نطفه براى انسان شدن نزديك‌تر است تا غذا براى انسان شدن . بديهى است چيزى كه به اين اوصاف وجودى متصف مىگردد خود نيز امر وجودى است . دليل ديگر بر اين‌كه نسبت ، ميان متحرك و غايت ( كه همان قابل و مقبول است ) يك امر خارجى است اين است كه هر نسبتى ، در ظرفِ تحققِ دو طرفِ نسبت ، متحقق است . اگر طرفين نسبت ، ذهنى باشند ( مانند اين‌كه مىگوييم حيوان جنس و ناطق فصل است ) طبيعتاً نسبتِ حاكم ميان حيوان و جنس و يا ناطق و فصل هم ذهنى