شرح
مؤلف حكيم در اين فقره از عبارت به سه مطلب مىپردازند :
مطلب اول : نسبت ميان ماده و قوّهاى كه حامل آن است همان نسبت ميان جسم طبيعى و جسم تعليمى است . همانطور كه جسم طبيعى به تنهايى عبارت است از :
جوهرى كه داراى ابعاد ثلاثهء طول ، عرض عمق باشد اما تعيّنِ مقدارى نداشته باشد و اين تعيّن مقدارى را به واسطهء جسم تعليمى پيدا مىنمايد و به بيانى ديگر جسم طبيعى بيانگر اصل جسميت جسم و جسم تعليمى بيانگر حدود معيّن جسم است .
پس مىتوان گفت نسبت اين دو به يكديگر نسبت شىء مبهم به معين است . همين نسبت ميان ماده و قوّهاى كه حامل آن است مىباشد ؛ زيرا ماده به تنهايى قابل و قوّهء محض است اما قوّهء معينى كه اكنون حامل آن است قوّهء خاص است كه آن قوّهء مبهم را تعيّن مىبخشد ، همان گونه كه جسم تعليمى به جسم طبيعى تعيّن مىبخشيد .
مطلب دوم : هر حادث زمانى همراه با يك سرى تحولات مىباشد . اگر حادث ، ماهيت جوهرى باشد مانند آنكه علقه و مضغه يكى پس از ديگرى حادث مىگردند .
در اينجا صورت جوهرى قبل ، يعنى صورت نطفه بودن از بين رفته و صورت علقه و مضغه بودن از راه مىرسد و اگر حادث ، عَرَض باشد مانند آنكه رنگ سيب تغيير مىكند و رنگ قرمز به جاى رنگ زرد و رنگ زرد به جاى رنگ سبز مىنشيند . در اين صورت حدوث حادث همراه با تحوّلات در احوال و اعراض جسم - يعنى سيب - مىباشد .
مطلب سوم : هر قوّهاى بايد قائم به فعليتى باشد ؛ زيرا قوّه از خود استقلالى ندارد .
ماده هم كه محض قوّه است بايد قائم به فعليتى - كه همان صورت است - باشد تا صورت قبلى تغيير نكرده باشد ماده ، قائم به آن خواهد بود اما وقتى صورت قبلى از بين رفت و صورت بعدى جايگزين آن گشت ماده به صورت جديد قائم مىگردد .
مثال زديم به مادهء نطفه كه قائم به صورت نطفه مىباشد ، اما وقتى صورت نطفه به علقه و مضغه تبديل گشت مادهء آن هم به فعليتها و صورتهاى جديد قائم مىگردد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 375
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٧٥