بخار بودن متحد مىگردد ؛ در اين صورت ماده ، قائم به صورت بخار مىگردد ، همان گونه كه قبلًا قائم به صورت آب بود .
مطلب سوم اينكه فعليّت ماده ، عين همان قوّه بودن آن است . براى ماده ، هيچ فعليتى به جز « محض قوّه » بودن نيست .
مادهء فعليّتِ حادث ولاحق يكى است
متن
ومادّة الفعليّة الجديدة الحادثة . . . لو فُرِضَ للمادّة حدوث زمانيّ .
ترجمه
مادهء فعليت جديدِ حادث با مادهء فعليت سابق كه اكنون زائل شده است يكى مىباشد و اگر يكى نبود لازم بود كه مادهء حادث به حدوث فعليت جديد ، حادث ( جديد ) باشد . در اين صورت مستلزم امكان و مادهء ديگرى هستيم . آن گاه نقل سخن به امكان و مادهء ديگر مى كنيم ( زيرا هر يك از آنها نيز بايد امكان و مادهاى ديگر داشته باشند ) در اين صورت بايد براى يك حادث امكانها و مادههاى غير متناهى باشد و اين محال است و اگر فرض كنيم كه براى ماده حدوث زمانى وجود دارد نظير همين اشكال مطرح خواهد شد .
شرح
اگر صورت از يك ماهيت نوعى زائل گشت مادهء قبلى باقى مىماند تا صورت بعدى را بپذيرد . مثلًا اگر صورت نطفه بودن زائل گشت و صورت علقه به جاى آن نشست مادهء قبلى با حدوث صورت جديد از بين نمىرود ؛ زيرا اگر ماده ، با زوال صورت قبلى باطل و با حدوث صورت جديد حادث مىگشت اين مستلزم آن بود كه ماده نيز مسبوق به قوّه و امكان خود باشد و براى آن مادهء ديگرى كه حامل امكان و قوهء آن است باشد و براى آن مادهء ديگر نيز ماده و امكانى ديگر باشد و همين طور تا بىنهايت و اين مستلزم آن است كه براى حادثِ واحد ، مادهها و امكانهاى بىشمارى وجود