داشته باشد كه اين محال است ؛ زيرا ضرورتاً يك نوع مركّب نمىتواند از بىنهايت ماده تشكيل شود . همانطور كه يك ماهيت ممكن نمىتواند از بىنهايت امكان و قوّه پديد آيد .
آن چه بيان شد مربوط بود به اينكه مادهء صورت جديد ، با مادهء صورت بعدى متعدد باشد . نظير همين اشكال مطرح مىشود اگر ما قائل باشيم كه ماده ، مانند ساير حوادث ، حادث زمانى است . اگر ما معتقد باشيم كه نفس ماده نيز حادث زمانى است مفادش آن است كه قبل از آنكه در جهان ماده ، ماده خلق شود قوّه و استعداد آن وجود داشته است و در زمان خاص خود ، آن قوّه به فعليت در آمده باشد ؛ در اين صورت لازم خواهد بود كه حامل آن قوّه و استعداد نيز خود ، مادهء ديگرى باشد . پس لازم مىآيد كه ماده ، مسبوق به مادهاى قبل از خود باشد . همچنين اگر آن ماده هم حادث زمانى باشد لازم مىآيد كه آن هم مسبوق به قوّه و استعداد قبلى خود در زمان قبل باشد و بدين صورت تسلسل رخ مىنمايد .
پس ماده ، گرچه حادث است اما نه به حدوث زمانى بلكه به حدوث دهرى ؛ زيرا خود زمان پديدهاى است كه از حركت ماده به وجود مى آيد و متأخّر از ماده است و معنا ندارد كه ماده از زمان ، متأخّر و حادث به حدوث زمانى باشد .
تبيين سه نكته
متن
وقد تبيّن بما تقدّم : . . . مقامَ القديمة و قوِّمَتِ المادّة .
ترجمه
از بيانات گذشته روشن مىگردد كه : اولًا نسبت بين ماده و قوّهاى كه ماده حامل آن است همان نسبت جسم طبيعى و جسم تعليمى است . يك قوهء خاص ، به ابهام قوّهء ماده ، تعيّن مىبخشد و ثانياً حدوث حوادث زمانى جداى از تغيّر در صورتها ، اگر جوهر باشند و احوال و صفات ، اگر عَرَض باشند نيست .
و ثالثاً قوّه پيوسته قائم به فعليتى است و ماده دائماً قائم به صورتى كه حافظ آن باشد است .
وقتى صورتى پس از صورتى حادث مىگردد صورت جديد جايگزين صورت پيشين گشته ، مقوّم ماده مىشود .