خود معارضه نمايد وجود داشتهاست . از اين رو قوّهء مصوره به شرط عدم معارض دايماً پنج انگشت به وجود مىآورد .
نظير همين سخن در اقلى الوقوع جارى مىشود ؛ زيرا او نيز به شرط وجود معارض دايمى كه با اكثرى الوقوع تعارض كند ضرورتاً دايم الوقوع خواهد بود . مانند مثال انگشت زايد كه قوّهء مصوره هرگاه در بدن ، مادهء زايد يافت كه براى انگشت شدن با حفظ شرايط مناسب است او را دائماً انگشت صورت مىدهد .
نظير سخنى كه در اكثرى واقلى الوقوع جارى شد در متساوى الوقوع واللاوقوع چون قيام و قعود زيد نيز جارى مىشود .
شرح
حوادثى كه در جهان ، واقع مىشوند از اين چهار قسم بيرون نيستند ؛ يا دايماً موجود مىشوند ، مانند آن كه با غروب خورشيد شب موجود مىشود ، اين حكم دايمى است و تخلف ندارد .
و يا اكثراً واقع مىشود ، مانند اين كه كودك اكثراً با پنج انگشت متولد مىشود و اگر حكم تخلف كند به جهت معارضى است كه نمىگذارد قوّهء مصوره كار خود را صحيح انجام دهد . حال اگر آن معارض نباشد اين قسم هم داخل در قسم اول مىگردد ، يعنى دايماً فعل يكسانى از قوّهء مصوره سر مىزند .
در اين دو قسم ، عقل حكم مىكند كه وقوع فعل ، مستند به علت خود مىباشد و براى هيچ كس جاى شك و ترديد در آن نيست .
اما قسم سوم كه اقلى الوقوع باشد ، مانند كسى كه دست او داراى شش انگشت گرديدهاست ، معمولًا به ندرت يافت مىشود . در اين جا نيز اگر عامل مزاحم دايماً بر سر راه قوّهء مصوره قرار بگيرد وقوع اين فعل اقل به صورت فعل دايمى درخواهد آمد و هميشه نوزاد با شش انگشت متولد خواهد گشت . ملاحظه مىشود كه فعل ( تصوير شش انگشت ) در اين قسم نيز به علت خود ( عامل مزاحم ) مستند است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٠