الفصل الثالث عشرفي نفي الاتّفاق وهو انتفاء الرابطة بين الفاعل والغاية
بخت و اتفاق
متن
ربّما يتوهّم أنّ من الغايات المترتّبة . . . الثاني « بختاً شقيّاً » .
ترجمه
توهّم شدهاست « 1 » كه برخى از غاياتى كه بر افعال مترتب مىگردند مقصود فاعلهاى خود نيستند .
از اين رو مىتوان گفت كه هر فاعلى در فعل خود غايت ندارد .
مثال آوردهاند به كسى كه چاهى مىكند تا به آب برسد و ناگهان به گنجى مىرسد . كشف گنج گرچه غايتى است مترتب بر فعل اما ارتباطى با حافر ندارد و مقصود وى نيست . همچنين كسى كه به خانهاى مىآيد تا به سايهء آن پناه آورد ناگهان خانه بر سر او فرود مىآيد و مىميرد . در اين جا مرگ او غايت براى فعل او نيست .
نوع اول را « بخت سعيد » و نوع دوم را « بخت شقى » مىنامند .
هامش
( 1 ) . توهّم كنندگان ذيمقراطيس و أنباذقلس از حكماى قديم يونان هستند . دو مطلبى كه به اين دو نسبت داده شدهاست و به زودى بيان آن خواهد آمد از شيخ الرئيس مىباشد . ر . ك : طبيعيات شفا ، فن اول ، مقالهء اولى ، فصل چهارم ، و برخى اولين متوهّم را ارسطو معرفى كردهاند . ر . ك : تاريخ فلسفهء يونان ، ص 139