تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
شرح بحث در اين فصل مربوط به علت غايى است هر موجودى كه به سوى مقصدى حركت مىكند حركت خود را وسيله براى رسيدن به غايت خود انتخاب مىكند . از اين رو مىتوان گفت حركت مطلوبيت نفسانى ندارد بلكه وسيله‌اى است براى وصول به غايت كه مطلوب ذاتى متحرك است . از اين جا مىتوان گفت جسم متحركى كه مقصد و غايتى را دنبال مىكند دو كمال در پيش روى خود دارد . كمال اول ، حركتى است كه به سوى مقصد مىكند و كمال دوم وصول به مقصد است . كمال بودن حركت براى متحرك با ساير كمالات متحرك از اين جهت فرق مىكند كه حركت حقيقتى ندارد مگر سلوك به سوى غير و توجه به آن . ناگزير بايد مطلوبى در پيش باشد كه آن ، امر ممكن الحصولى باشد و هنوز آن امر ممكن ، فعليت نيافته باشد زيرا اگر فعليت يافته‌باشد ؛ حركت به سوى آن معنا ندارد . حركت زمانى بالفعل حاصل است كه مطلوب و غايت ، بالقوه موجود باشد . لذا اين تعريف مىگويد كه حركت كمال اول است براى چيزى كه بالقوه است يعنى مطلوبى كه اكنون بالقوه است و فعليت نيافته است . از آنچه گفته شد به دست مىآيد كه جسم قبل از حركت خود قوّهء دو كمال را در خود دارد ؛ يكى حركت و ديگرى وصول به مقصد . پس مطابق تعريف ارسطو از حركت مىتوان گفت كه « الحركة كمالٌ اولٌ لما بالقوه من حيث انه بالقوة » در اين جا دو سؤال مطرح است . يكى اين كه كلمهء ما موصوله در عبارت « لما بالقوة » اشاره به چيست ؟ و ديگرى اين كه قيد « من حيث أنّه بالقوه » احتراز از چه مىباشد ؟ در پاسخ به سؤال اول بايد گفت : اين تعريف مىگويد حركت كمال نخست است براى جسم يا امر جسمانى كه بالقوه است از آن جهت كه بالقوه است گرچه در مقام تحقق آن جسم يا امر جسمانى همان متحرك است كه با غايت بالقوه متحد است و حركت از آن جهت كه خروج از قوه به فعل است استكمال محسوب مىشود .