بر اساس تحليل دوم گرچه نظام هستى از موجودى به نام واجب الوجود و ماهيات فراوان جوهرى و عرضى كه هر كدام در تحليل عقل از استقلال بر خوردارند تشكيل شدهاست اما موجودات امكانى يا بىواسطه به او منتهى مىگردند مانند عقل نخست كه واجب ، علت مستقيم آن قرار مىگيرد يا با واسطه به او مىرسند كه او علتِ علت آنها مىشود باز هم به حكم آن كه علت علت يك شىء علت آن شىء محسوب مىشود واجب تعالى علت همه مىباشد .
در نتيجه خواه مطابق ذوق عرفانى و خواه مطابق ذوق فلسفى مؤثريت حقيقى در عالم منحصر در ذات واجب الوجود مىباشد لكن اين دو ديدگاه تفاوتهايى هم با هم دارند :
1 . مطابق ذوق عرفانى در نظام هستى به جز واجب الوجود موجودى نيست بقيهء موجودات ظهور همان موجود واحدند ، ولى مطابق ذوق فلسفى ماهيات جوهرى و عرضى از استقلال نسبى بر خوردارند و داراى وجود رابط مىباشند .
2 . مطابق ذوق عرفانى فاعليت منحصر در ذات واجب است ولى بر اساس نظريهء فلسفى موجودات امكانى هم فاعليت نسبى دارند . گرچه فاعليت آنها به فاعليت اعدادى برمىگردد .
3 - مطابق ذوق عرفانى خداوند فقط فاعل قريب وبىواسطه ظهورات هستى است اما مطابق ذوق فلسفى خداوند گاهى فاعل قريب و بىواسطه و گاهى فاعل بعيد و باواسطه است .
در پايان ، اين نكته قابل ذكر است كه مطابق ذوق فلسفى انحصار موثريت در واجب تعالى به معناى نفى تأثير از موجودات ولو به نحو غير مستقل نيست . آن گونه كه اشاعره بدان معتقد هستند موجودات فاعل غير مستقل افعال خود هستند و به اندازهاى كه اراده و انتخاب آنها در وقوع فعل يا ترك آن مؤثر است مستحق ثواب و عقاب مىباشند . حاصل سخن اين كه مؤلف در اين فصل مؤثريت حقيقى را در واجب تعالى منحصر كرد اما تأثيرهاى غير مستقل از موجودات امكانى در جاى خود محفوظ است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٦