ترجمه
آنچه گفتهشد ( دربارهء سلب استقلال از موجودات امكانى ) همه مربوط به حقيقت وجود اصيل ( واجب تعالى ) بود كه در مراتب هستى متحقق است . اما نظر به آنچه عقل او را اعتبار مىنمايد كه ماهيات جوهرى و عرضىِ متلبسِ به وجود را در اعتبار خود مستقل مىبيند در حقيقت ، خداى تعالى نسبت به آنها علتى است كه تمام علتها به او منتهى مىگردند . از اين رو آنچه از اشياء بلاواسطه به او منتهى مىگردند او علت آنها به شمار مىرود و آنچه با واسطه به دو منتهى مىگردد او علت علت آنها به شمار مىآيد و علتِ علت شىء علت آن شىء محسوب مىگردد . پس ( بر اساس اين نظر هم ) خداى تعالى فاعل تمام هستى است و علل هستى همه مسخر اويند .
شرح
اين فقره از عبارت فاعليت و عليت واجب تعالى نسبت به هستى را از نقطه نظر فلسفى بيان مىكند و مطابق ذوق فلسفى فاعليت او را شرح مىدهد .
همان گونه كه عبارات قبل از اين متكفل بيان فاعليت واجب تعالى مطابق ذوق عرفانى بود . مطابق ذوق عرفانى در عالم هستى بيش از يك وجود به نام حق تعالى وجود ندارد . ساير اشياء ظهورات و جلوههاى همان يك وجود هستند از اين رو هيچ استقلالى براى هيچ موجودى در نظر گرفته نمىشود و فاعل مستقل مصداقاً منحصر در ذات واجب الوجود است ساير موجودات ظهور و جلوهاى از آن حقيقت واحد است و فاعليت حقيقى فقط يك مصداق دارد و آن واجب تعالى است .
اما بر اساس ديدگاه دوم كه فاعليت حق تعالى را مطابق با ذوق فلسفى بيان مىكند جهان از يك واجب الوجود و بىشمار ماهيات جوهرى و عرضى كه هر كدام به نحوى استقلال و عليت و فاعليت دارند به وجود آمدهاست . اين دو تحليل در نتيجه بسان هم مىمانند ؛ زيرا بر اساس تحليل اول در نظام هستى يك وجود مستقل بيش نيست و ساير موجودات نسبت به او جلوهء او و شأنى از شئون او هستند پس در حقيقت فاعليت مصداقاً منحصر در مصداق واحد مىشود كه ذات اوست .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٥