فاعل است . اين حكم نيز همانطور كه در فاعل جارى مىشود در علت تامه و ساير علل نيز جارى مىشود .
شرح
در اينجا مؤلف حكيم رحمه الله به دو حكم از احكام فاعل تام اشاره مىكنند . يكى اين كه فاعل اقوى و اشد از معلول خود است . ديگر آن كه اقدم از اوست . اما دليل حكم اول اين است كه فاعل نسبت به معلول خود مقوّم او به شمار مىآيد و بر او احاطه دارد و معلول نسبت به او رابط محسوب شده و قائم به اوست . در اين صورت چگونه علتِ مُقوّم ، قوىتر از معلول نباشد . و صدرالمتألهين مسئله را از بديهيات شمردهاست .
اما دليل حكم دوم يعنى مقدم بودن فاعل تام بر معلول همان فطرت است « 1 » ؛ زيرا وجود معلول بر وجود فاعل متوقف است .
قوله : فيما يقع به العلية وفي غيرها لايمكن الجزم بذلك ابتداءً .
علت از معلول در آن جهتى كه عليت واقع مىشود قوىتر است يعنى وجود علت از وجود معلول قوىتر است نه ماهيت او چون عليت و معلوليت همانطور كه گذشت در قلمرو وجود علت و معلول است نه ماهيت آن دو . لذا ما نمىتوانيم ابتداً جزم پيدا كنيم كه ماهيت علت از ماهيت معلول قوىتر است . چون عليت در ماهيت واقع نمىشود پس ماهيات همه نسبت به يكديگر نسبت تساوى دارند . هيچ يك بر ديگرى مقدم يا مؤخر نيستند تقدم و تأخر در وجود آنها به عنوان علت و معلول پديد مىآيد . همان گونه كه اگر بين دو موجود رابطهء علت و معلول نبود ابتدائاً و بدون تحقيق نمىتوان حكم كرد كه كدام بر ديگرى مقدم است .
قوله : وهذا كما يجرى فى الفاعل يجرى فى العلة التامة . قبلًا گفتيم كه گاهى يك
هامش
( 1 ) . قضاياى فطرى ، قضايايى هستند كه قياسات آنها همراه آنهاست ، مانند آن كه مىگوييم الاربعة زوج كه قياسش باخودش است و آن اين است كه « الاربعة منقسمة بمتساويين وكل منقسم بمتساويين زوج . در قضاياى فطرى حد وسط امر حسى نيست