در ميان علل مختلف ساختمان علت فاعلى مىباشد . لذا او از اجزاى علت تامهء محسوب مىگردد . علت مادى و صورى و غايى ساختمان چيز ديگرى است .
حادث مادى و مجرد به جهت امكان خود محتاج به علت فاعلى است
متن
وهذا المعنى واضحٌ في الحوادث الواقعة . . . لا فاعل له ، فاستسمَن ذاورمٍ .
ترجمه
و اين معنا ( تغاير شأن اعطا با قبول ) در حوادثى كه در جهان ماده ما شاهد وقوع آن هستيم آشكار است ؛ زيرا در جهان ماده عللى وجود دارد كه ماده را به سوى صورى كه فاقد آنهاست سوق مىدهد . در نتيجه ماده قبول آن صور نموده بدانها صورت مىيابد . حال اگر ماده واجد آن صور بود هرگز نمىبايست ( در حالى كه واجد آنها بود ) قبول آن صور مىنمود . بنابراين قبول ملازم فقدان مىباشد و آنچه براى علل است كه عبارت است از فعل مناسب با ذات آنها ملازم با وجدان مىباشد .
بنابراين حادث مادى در وجود خود به علتى متوقف است كه او را به وجود آورد كه نامش را علت فاعلى مىگذاريم . همانطور كه به علتى كه آن وجود را قبول كند كه نامش را علت مادى مىگذاريم متوقف است .
و به زودى « 1 » اثبات اين مطلب كه در جهان هستى ماهيات ممكنهاى كه مجرد از ماده هستند خواهد آمد . آن ماهيات به دليل امكان خود محتاج به علت مرجح ( علت فاعلى ) مىباشند ، لكن از جهت تجرد خود از علت مادى بىنيازند . لذا براى آنها هم علت فاعلى وجود دارد .
در هر صورت وجود ممكن خواه مادى باشد يا مجرد بىنياز از علت فاعلى نيست و هر كس علتها را در علت مادى محدود كند و علت فاعلى را نفى نمايد به تحقيق فعلى را ثابت نمودهاست كه براى آن فاعل وجود ندارد مانند كسى كه متورّمى را چاق انگاشته است .
هامش
( 1 ) . در فصل سوم از مرحلهء يازدهم