تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
البته اشكال ديگرى نيز در روايت هست و آن اين است كه كلمه « ضحك » را به معناى تعجب گرفته در نتيجه جمله * ( « فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَمِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ » ) * را جمله اى مقدم و مؤخر دانسته كه بنا بر معنايى كه روايت براى « ضحك » كرده ، تقدير آيه چنين مىشود : « فبشرناها باسحق و من وراء اسحاق يعقوب فضحكت » چون خنده آن بانو از بشارت بوده ، پس اول بايد بشارت ذكر شود و بعد خنده او ، و ارتكاب تقديم و تاخير بدون نكته بارزى خلاف ظاهر است . و نيز در تفسير عياشى از فضل بن ابى قره روايت آمده كه گفت : من از امام صادق ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : خداى تعالى وحى كرد به ابراهيم كه به زودى فرزندى برايت متولد مىشود ، ابراهيم ( ع ) جريان را به ساره گفت ، ساره اظهار تعجب كرد كه آيا من فرزند مىآورم با اينكه پيرى عجوزه‌ام ؟ خداى تعالى مجددا به آن جناب وحى كرد كه آرى ، ساره به زودى فرزند خواهد آورد و اولادش به خاطر همين كه ساره كلام مرا رد كرد چهارصد سال معذب خواهند شد . امام ( ع ) فرمود : و چون عذاب بنى اسرائيل طول كشيد ، صدا به ضجه و گريه بلند نموده ، چهل شبانه روز گريستند ، خداى تعالى به موسى و هارون ( ع ) وحى فرستاد كه آنان را از شر فرعون نجات خواهد داد ، پس آن گاه صد و هفتاد سال شكنجه را از آنان برداشت . راوى مىگويد امام ( ع ) سپس فرمود : شما نيز چنين خواهيد بود اگر دعا بكنيد و ضجه و گريه داشته باشيد خداى تعالى فرج ما را مىرساند و اما اگر نكنيد بلا به منتها درجه اش مىرسد . « 1 »
مؤلف : وجود رابطه بين احوال انسان و ملكات درونيش و بين خصوصيات تركيب بدنش چيزى است كه هيچ شكى در آن نيست ، پس براى هر يك از دو طرف رابطه ، اقتضاء و تاثير خاصى در طرف ديگر هست ، از سوى ديگر نطفه كه از ماده بدن گرفته مىشود طبعا حامل همه خصوصياتى است كه در بدن مادى و در روح او هست و بنا بر اين چه مانعى دارد كه نسلهاى آينده پاره اى از خصوصيات اخلاقى نسل گذشته را به ارث ببرند ، چه خصوصيات مادى و بدنى آنان را و چه خصوصيات روحيشان را . در مباحث سابق نيز مكرر گذشت كه بين صفات روحى انسان و اعمالش و بين حوادث خير و شر خارجى و جهانى رابطه اى تام و كامل وجود دارد ، هم چنان كه آيات زير نيز به آن
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 154 ، ح 49 .