تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
بر صورت خود نهاد و حيرت زده گفت : وا ويلتاه و گفت : آيا من كه پير زنى عجوزه‌ام آن هم از شوهرم كه مردى بسيار سالخورده است فرزنددار مىشوم ؟ ابن عباس اضافه مىكند كه كلام خداى تعالى كه مىفرمايد : * ( « فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَجاءَتْه الْبُشْرى » ) * مربوط است به بعد از بشارت ، و مجادله آن جناب اين بود كه پرسيد : قصد كجا را داريد ، و به سوى چه قومى مبعوث شده‌ايد ؟ جبرئيل گفت : بسوى قوم لوط ، و ما مامور شده‌ايم آن قوم را عذاب كنيم . ابراهيم ( ع ) گفت : آخر لوط در بين آن قوم است ؟ گفتند ، ما داناتر از هر كسيم به اينكه چه كسى در آن قوم هست و مطمئن باش كه ما او و اهلش را حتما نجات مىدهيم مگر همسرش را كه - بطورى كه - بعضى معتقدند نامش والقة بوده ، ابراهيم پرسيد : حال اگر در بين آن قوم صد نفر مؤمن باشد آنان را نيز عذاب مىكنيد ؟ جبرئيل گفت : نه ، پرسيد : اگر نود مؤمن باشد آيا آنها را عذاب مىكنيد ؟ جبرئيل گفت : نه ، پرسيد : اگر هشتاد نفر باشد چطور ، عذابشان مىكنيد ؟ جبرئيل گفت : نه ، هم چنان ابراهيم شمرد تا رسيد به يك مؤمن و جبرئيل همه را فرمود : نه ، و چون به ابراهيم نگفتند كه در آن قوم يك مؤمن هست خودش گفت : آخر لوط در آن ميان است ؟ در پاسخ گفتند : ما بهتر مىدانيم چه كسى در آن ميان هست و ما بطور حتم او و اهلش را نجات مىدهيم مگر همسرش را . « 1 » مؤلف : هر چند در متن اين حديث اضطرابى به چشم مىخورد ، زيرا كلام ابراهيم را كه گفت : « إِنَّ فِيها لُوطاً » دو بار ذكر كرد يكى قبل از آن سؤالهاى مسلسل و يك بار هم بعد از آن ولى به هر حال منظور واضح است . و در تفسير عياشى از ابى حمزه ثمالى از امام ابى جعفر ( ع ) روايت آورده كه فرمود : خداى تبارك و تعالى وقتى قضاء عذاب قوم لوط را راند و آن را مقدر فرمود - مىدانست كه ابراهيم بنده حليمش به سختى اندوهناك مىشود - دوست داشت براى تسليت خاطر او فرزندى دانا به او مرحمت كند تا جريحه دل آن جناب از انقراض قوم لوط التيامى يابد . امام باقر ( ع ) اضافه فرمود كه : خداى تعالى به اين منظور رسولانى از فرشتگان نزد آن جناب گسيل داشت تا او را به ولادت اسماعيل بشارت دهند سپس امام فرمود : فرستادگان شبانه بر ابراهيم ( ع ) وارد شدند ، آن جناب ترسيد كه مبادا دزد باشند ، رسولان وقتى حالت ترس و دلواپسى او را ديدند گفتند : « سلاما » يعنى « نسلم سلاما - سلامت
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 339 .