اشاره نموده ، مىفرمايد : « وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ » « 1 » و نيز مىفرمايد : « وَما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ » « 2 » .
بنا بر اين چه مانعى دارد كه از فردى از افراد انسان و يا از مجتمعى از مجتمعات بشرى عملى از اعمال سر بزند يا صالح و يا طالح ( غير صالح ) ، و يا صفتى از صفات فضيلت و يا رذيلت در آنها پيدا شود و به دنبالش اثر خوب و يا بد آن در اعقاب و نسل آينده او ظاهر گردد كه در حقيقت ملاك در اين تاثير نوعى وراثت است كه بيانش گذشت ، در جلد چهارم اين كتاب نيز در ذيل آيه شريفه « وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ » « 3 » بحثى در پيرامون اين وراثت گذشت .
و در همان كتاب از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام ابى جعفر ( ع ) و از عبد الرحمن از امام صادق ( ع ) روايت آورده در ذيل جمله * ( « إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاه مُنِيبٌ » ) * فرمود : ابراهيم ( ع ) بسيار دعا مىكرد . « 4 »
مؤلف : نظير اين روايت را كلينى نيز از زراره از امام باقر ( ع ) نقل كرده است . « 5 »
و در همان كتاب از ابى بصير از يكى از دو امام باقر و صادق ( ع ) روايت آورده كه فرمود : ابراهيم در باره قوم لوط با فرشتگان جدال كرد و جدالش اين بود كه گفت : آخر در آن قوم جناب لوط هست ، گفتند : « نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها - ما بهتر مىدانيم چه كسى در آن قريه هست » ، ابراهيم جدال را بيشتر كرد و جبرئيل در پاسخش گفت : « * ( يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا ) * - ابراهيم از اين وساطت صرفنظر كن » كه كار از كار گذشت و امر پروردگارت صادر شده و بدون شك عذابى بر آنان خواهد آمد كه ديگر برگشتن ندارد . « 6 »
و در الدر المنثور است كه ابن الانبارى در كتاب « الوقف و الابتداء » از حسان بن ابجر روايت كرده كه گفت : من نزد ابن عباس بودم كه مردى از قبيله هذيل وارد شد ابن عباس از او
هامش
( 1 ) و اگر اهل شهرها ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند ما به يقين بركاتى از آسمان و زمين به رويشان باز مىكنيم . « سوره اعراف ، آيه 96 »
( 2 ) آنچه مصيبت كه به شما مىرسد به خاطر اعمال زشت خود شما است . « سوره شورى ، آيه 30 »
( 3 ) سوره نساء ، آيه 9 .
( 4 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 154 ، ح 51 .
( 5 ) اصول كافى ، ج 4 ، باب 398 ، ص 210 ، ح 1 .
( 6 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 154 ، ح 52 .