فهميد كه اصرار كردن در برگرداندن عذاب از قوم لوط هيچ فايده اى ندارد چون قضاى الهى در آن باره رانده شده و عذابشان حتمى گشته و خواه ناخواه واقع خواهد شد پس اينكه گفتند : * ( « يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا » ) * معنايش اين است كه از اين وساطت و جدال صرفنظر كن و هيچ طمعى به نجات آنان مبند كه طمعى خام و ناشدنى است .
و معناى اينكه گفتند : * ( « إِنَّه قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ » ) * اين است كه امر پروردگار تو به مرحله اى رسيده كه با هيچ دافعى دفع نمىشود و با هيچ مبدلى تبديل نمىگردد ، و خلاصه منظور ما اين است كه فعل ماضى « جاء » نمىخواهد خبر دهد كه عذاب آمده ، مؤيد اين معنا هم اين است كه در جمله بعد مىفرمايد : * ( « وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ » ) * ، چون ظاهر اين جمله كه اسم فاعل « آتى » در آن به كار رفته اين است كه عذاب مذكور بعدها نازل مىشود هر چند كه امر ، صادر شده و قضاء آن رانده شده و قضاء از مقضى به هيچ وجه تخلف نمىپذيرد ، و باز مؤيد گفته ما جمله اى است كه به زودى در همين سوره ، در داستان قوم لوط مىآيد كه فرموده « فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها » « 1 » ، پس معلوم مىشود كه كلمه « جاء » در جمله مورد بحث به معناى آمدن امر الهى نيست بلكه به معناى حتمى شدن آن است .
و معناى اينكه فرشتگان گفتند : * ( « وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ » ) * اين است كه به زودى عذابى بر آنان نازل مىشود كه به هيچ وجه از آنان دفع شدنى نيست پس حكم ، تنها از آن خدا است و هيچ كس كه بتواند حكم او را عقب بيندازد وجود ندارد ، و اين جمله بيانگر آن ماموريتى است كه به خاطر آن آمده بودند و در حقيقت جمله سابق را تاكيد مىكند چون مقام هم مقام تاكيد بود و به همين جهت در جمله اول نيز دو وسيله از وسايل تاكيد به كار رفته بود يكى ضمير شان « انه » و ديگرى كلمه « قد » كه تحقيق را افاده مىكند و هر دو جمله با يك وسيله ديگر تاكيد آغاز شدهاند و آن كلمه « ان » است و اگر در جمله قبلى امر را به رب ابراهيم نسبت دادند نه به خداى تعالى براى اين بوده كه از اين تعبير در انقطاع جدال ابراهيم كمك گرفته باشند .
بحث روايتى
در كافى به سند خود از ابى يزيد حمار از امام صادق ( ع ) روايت آورده كه
هامش
( 1 ) همين كه امر ما آمد آن قريه را زير و رو كرديم . « سوره هود ، آيه 82 »