كه به شما دادم هر چه بيشتر بر ترك دعوتم و برگشتن به مرام شما و ملحق شدن به شما اصرار بورزيد بيشتر در خسارت و زيان من اصرار ورزيدهايد .
اين آن معنايى است كه به نظر ما رسيده ولى بعضى « 1 » گفتهاند : مراد صالح ( ع ) اين بوده كه گفتار شما كه گفتيد : * ( « أتَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا » ) * در من چيزى اضافه نمىكند جز اينكه شما را زيانكارتر بدانم . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : معنايش اين است كه شما در من چيزى اضافه نمىكنيد مگر بصيرتم در خسارت شما . ولى وجه اول موجه تر است .
* ( « وَيا قَوْمِ هذِه ناقَةُ اللَّه لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّه وَلا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَرِيبٌ » ) * در اين آيه شريفه كلمه « ناقة » به كلمه جلاله « اللَّه » اضافه شده و اين اضافه ، اضافه ملكى و به معناى آن نيست كه خدا ماده شتر دارد بلكه اضافه تشريفى است ، نظير اضافه در « بيت اللَّه » و « كتاب اللَّه » ، و اين ناقه آيتى بوده معجزه براى نبوت صالح ( ع ) كه خداى تعالى به وسيله اين آيت ، نبوت آن جناب را تاييد كرده و اين معجزه را به درخواست قوم ثمود از شكم صخره كوه بيرون آورد ، صالح بعد از اظهار اين معجزه به قوم ثمود فرمود : « اين ناقه بايد آزادانه در زمين خدا بچرد » ، و آنها را تحذير كرد و زنهار داد از اينكه آن حيوان را به نحوى اذيت كنند ، مثلا آن را بزنند و يا زخمى كنند و يا بكشند ، و به ايشان خبر داد كه اگر چنين كنند عذابى نزديك و بى مهلت آنان را خواهد گرفت ، - معناى آيه مورد بحث همين بود كه گفتيم - .
* ( « فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ » ) * « عقر ناقه » به معناى نحر آن است و كلمه « نحر » و « عقر » به معناى طريقه خاصى است كه به آن طريقه شتر را سر مىبرند ( يعنى پاى حيوان را بسته رو به قبله مىنشانند و سپس با كارد رگ گردنش را قطع مىكنند و چون سست شد سرش را مىبرند ) و كلمه « دار » به معناى آن محلى است كه انسان آن را بنا مىكند و در آن ساكن مىشود و خود و خانواده اش را منزل و ماوا مىدهد و مراد از آن در اينجا اين معنا نيست ، بلكه منظور شهرى است كه قوم ثمود در آن سكونت داشتند و اگر شهر در اينجا دار ( خانه ) ناميده شده ، بدين مناسبت بوده كه شهر نيز مانند خانه ، اهل خود را در خود جمع مىكند . و بعضى « 3 » از مفسرين اين كلمه را به معناى دنيا گرفتهاند ، ولى اين معنا بعيد است .
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 408 .
( 2 ) تفسير المنار ، ج 12 ، ص 123 .
( 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 18 ، ص 20 .