تعالى است ، چون او است كه انسان را آفريده و او است كه مدبر امر انسان و امر هر چيز ديگر است پس اينكه جناب صالح ( ع ) فرمود : * ( « هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها » ) * در مقام تعليل گفتار سابق و استدلال بر آن از طريق اثبات ارتباط بين خداى تعالى و بين آدميان و نيز نفى استقلال از اسباب است .
و به همين جهت است كه دنبال آن اضافه كرد : * ( « فَاسْتَغْفِرُوه ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْه » ) * و با آوردن حرف فاء بر سر جمله ، نتيجه را متفرع بر آن استدلال كرد و معناى مجموع گفتارش اين است كه وقتى ثابت شد كه خداى تعالى تنها معبودى است كه بر شما واجب است او را بپرستيد و غير او را رها كنيد چون تنها او خالق و مدبر امر حيات شما است پس بايد كه از خدا بخواهيد شما را در نافرمانيها و بتپرستىهايتان بيامرزد و با ايمان آوردن به او و پرستيدن او بسوى او رجوع كنيد كه او نزديك و پاسخگو است .
در جمله مورد بحث كه گفتيم تعليل جمله قبل است نيز مساله طلب مغفرت را تعليل كرده به اينكه « * ( إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ ) * - چون پروردگار من نزديك و پاسخگو است » و اين بدان جهت بوده كه از استدلال مذكورش نتيجه گرفته كه خداى تعالى قائم به امر خلقت آدمى و تربيت او و تدبير امر حيات او است و هيچ سببى از اسباب دستاندركار عالم استقلالى از خود ندارد بلكه خداى تعالى است كه اسباب را به اين سو ، سوق مىدهد و آن ديگرى را از اينجا به جاى ديگر روانه مىكند ، پس اين خداى تعالى است كه بين انسان و بين حوائجش و بين اسباب دخيل در آن حوايج حائل و واسطه است و وقتى اينطور باشد پس خود او به انسانها نزديكتر از اسباب است و آن طور نيست كه مشركين پنداشته و خيال كردهاند كه بين آدمى و خداى تعالى آن قدر فاصله هست كه نه فهم آدمى او را درك مىكند و نه عبادت آدمى و تقرب جستنش به او مىرسد ، پس وقتى او نزديكتر از هر چيز به ما است قهرا پاسخگوى ما نيز همو خواهد بود و وقتى نزديك به ما و پاسخگوى ما تنها خداى تعالى باشد و هيچ معبودى جز او نباشد قهرا بر ما واجب مىشود كه از او طلب مغفرت نموده ، به سوى او باز گرديم .
* ( « قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أتَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا . . . » ) *
كلمه « رجاء » وقتى در مورد انسانى استعمال مىشود و مثلا به كسى گفته مىشود :
« ما به تو اميدها داشتيم » منظور ذات آن كس نيست بلكه منظور افعال و آثار وجودى او است ، و وقتى عبارت فوق به كسى گفته مىشود كه جز آثار خير و نافع از او انتظار نداشته باشند پس « مرجو » بودن صالح در بين مردمش به اين معنا است كه او تا بوده داراى رشد عقلى و كمال
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 463
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٦٣