تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
شدن آن است « 1 » . و اما راغب گفته است : اصل ماده « فطر » به معناى شكافتن چيزى از ناحيه طول است ، وقتى مىگويند : « فلان فطر كذا فطرا » و يا مىگويند : « افطر فطورا » و يا مىگويند : فلان چيز « انفطر انفطارا » همه به معناى اين است كه فلان چيز را از طرف طول شكافت و يا فلان چيز از جهت طول شكافته شد . . . و اما فطر كردن خدا خلق را به معناى ايجاد و ابداع آن است ، ايجاد بر هيات و وصفى كه فعلى از افعال ترشح كند ، ( و خاصيت اثرى از آثار داشته باشد ، و در خصوص انسان ايجاد آن است بطورى كه مسائلى را بدون تعليم درك كند ) پس اينكه در قرآن كريمش مىفرمايد : « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » اشاره اى است از آن جناب به آن درك و ارتكازى كه انسانها به آن درك آفريده شده‌اند و آن ارتكاز شناختن خدا است ، و « فطرة اللَّه » عبارت است از آن نيرويى كه در انسان قرار داده شده تا با آن نيرو ايمان به خدا را تشخيص دهد ، كه به همين معنا در آيه شريفه « وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّه » اشاره شده و همين درك فطرى است . « 2 »
ولى به نظر چنين مىرسد كه ماده « فطر » به معناى پديد آوردن از عدم محض است ( به خلاف خلقت ، كه بر پديد آوردن ساختمان از آجر و آهن نيز صادق است ) و آن خصوصيتى كه از « فطر الناس » فهميده مىشود از بنا و صيغه « فعلة » فهميده مىشود چون اين صيغه را در جايى به كار مىبرند كه بخواهند بنا و ساختمان نوع را برسانند . پس در جمله « فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها » « 3 » درك فطرى بشر ، از كلمه « فطرة » فهميده مىشود نه از ماده « فطر » و بنا بر اين كه گفتيم فطرت به معناى خلقت از عدم محض است پس اينكه بعضىها « 4 » فطرت را به معناى خلقت گرفته‌اند از راه صواب دور شده‌اند براى اينكه ماده « خلق » به معناى ايجاد صورت از ماده است به اين صورت كه چند ماده را با هم جمع كنيم و چيزى جديد و نو بسازيم ، و اگر خلقت به معناى فطرت و ايجاد از عدم محض بود خدا آن را به عيسى بن مريم ( ع ) نسبت نمىداد و نمىفرمود : « وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ » « 5 » . زمينه كلام در آيه مورد بحث رفع تهمت و نفى لغويت از كار خودش ( يعنى هود
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 168 ، ط بيروت . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده فطر . ( 3 ) ( از دين خدا كه ) فطرت خلق را بر آن آفريده است ( پيروى كن ) . « سوره روم ، آيه 30 » ( 4 ) تفسير الدر المنثور ، ج 3 ، ص 337 . ( 5 ) آن زمان را كه از گل چيزى به شكل مرغ درست كردى و در آن دميدى و به اذن من مرغى زنده شد . « سوره مائده ، آيه 110 »