تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
از كلام مجيدش بعد از شرح داستان قوم نوح ، داستان قوم هود كه همان قوم عاد است ( و نيز ) قوم ثمود را ذكر مىكند . * ( « وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً » ) * اگر ( قرآن ) جناب هود را برادر قوم عاد دانسته از اين باب بوده كه آن جناب برادر نسبى آنان بوده ، چون از افراد همان قبيله بوده كه همه افرادش به پدر قبيله منتهى مىشدند ، نه برادر تنى آنان ، و جمله مورد بحث عطف است بر آيه قبلش كه مىفرمود : « نُوحاً إِلى قَوْمِه » كه تقديرش چنين مىشود : « و لقد ارسلنا الى عاد اخاهم هودا - و همانا ما هود ، برادر قوم عاد را برايشان فرستاديم » . و شايد حذف شدن فعل « ارسلنا » باعث شده باشد كه در جمله معطوف ، ظرف « الى عاد » جلوتر از مفعول ( يعنى اخاهم ) ذكر شود بر خلاف جمله معطوف عليه يعنى جمله : « نوحا الى قومه » ، و گرنه مىبايست فرموده بود مثلا : « و هودا الى عاد » و اين بدان جهت است كه دلالت ظرف يعنى جمله « الى عاد » روشنتر و واضحتر از عطف دلالت مىكند بر اينكه فعل : « ارسلنا » در تقدير هست .
* ( « قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُه إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ » ) * اين جمله در مورد جواب از سؤالى مقدر وارد شده گويا شنونده وقتى جمله « وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً » را شنيده پرسيده : خوب ، هود به آنان چه گفت ؟ مىفرمايد : « گفت : اى قوم من خدا را بندگى كنيد . . . » و به همين جهت جمله مورد بحث بدون واو عاطفه و به اصطلاح ادبى به فصل آمده است . و جمله * ( « اعْبُدُوا اللَّه » ) * در مقام حصر است يعنى مىخواهد بفرمايد : تنها او را بپرستيد و خدايان ديگر را كه به جاى خدا ارباب خود گرفته‌ايد به خيال اينكه شفيعان شما نزد خدا باشند ، و آن وقت عبادت خود خدا را رها كرديد نپرستيد ، دليل گفتار ما كه جمله مورد بحث در مقام افاده حصر است جمله بعد مىباشد كه مىفرمايد : « * ( ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُه إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ ) * - شما غير از او هيچ معبود و جز افتراء هيچ دليل ديگرى نداريد » كه اين جمله دلالت دارد بر اينكه مشركين اگر خدايانى براى خود گرفتند و آنها را به عنوان شريك خدا و شفيع درگاه او عبادت كردند بجز افتراء ، دليلى نداشتند . * ( « يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً . . . » ) * صاحب مجمع البيان گفته است : كلمه « فطر » به معناى شكفته شدن از امر خدا است ، آن چنان كه برگ از داخل درخت سر در مىآورد و شكفته مىشود ، اين هم كه آفرينش خلق را فطر خدا خوانده‌اند براى اين است كه خلق شدن عالم به منزله شكفته شدن آن از ناحيه خدا و ظاهر