تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
مردم و پروردگارشان برقرار بوده است و اساس و منشا اين رابطه يك حقيقت تكوينى بوده نه يك اعتبار خرافى ، براى اينكه يكى از قوانينى كه در نظام عالم هستى حكم فرما است قانون و ناموس تكميل انواع است ، ناموسى كه هر نوع از موجودات را به سوى غايت و هدف هستيش هدايت مىكند هم چنان كه قرآن كريم هم فرمود : « الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدى » « 1 » و نيز فرمود : « الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » « 2 » .
پس هر نوع از انواع موجودات عالم از آغاز تكون و وجودش به سوى كمالش حركت مىكند و رو به سوى آن هدفى دارد كه منظور از خلقتش آن هدف بوده ، هدفى كه خير و سعاد آن موجود در آن است ، نوع انسانى نيز يكى از اين انواع است و از اين ناموس كلى مستثناء نيست ، او نيز كمال و سعادتى دارد كه به سوى رسيدن به آن در حركت است و افرادش به صورت انفرادى و اجتماعى متوجه آن هدفند . و به نظر ما اين معنا ضرورى و بديهى است كه اين كمال براى انسان به تنهايى دست نمىدهد براى اينكه حوائج زندگى انسان يكى دو تا نيست و قهرا اعمالى هم كه بايد براى رفع آن حوائج انجام دهد از حد شمار بيرون است در نتيجه عقل عملى كه او را وادار مىسازد تا از هر چيزى كه امكان دارد مورد استفاده اش قرار گيرد استفاده نموده و جماد و نبات و حيوان را استخدام كند ، همين عقل عملى او را ناگزير مىكند به اينكه از اعمال غير خودش يعنى از اعمال همه همنوعان خود استفاده كند . چيزى كه هست افراد نوع بشر همه مثل همند و عقل عملى و شعور خاصى كه در اين فرد بشر هست در همه افراد نيز هست همانطور كه اين عقل و شعور ، اين فرد را وادار مىكند به اينكه از همه چيز بهره كشى كند همه افراد ديگر را نيز وادار مىكند ، و همين عقل عملى ، افراد را ناچار ساخته به اينكه اجتماعى تعاونى تشكيل دهند يعنى همه براى همه كار كنند و همه از كاركرد هم بهره مند شوند ، اين فرد از اعمال سايرين همان مقدار بهره مند شود كه سايرين از اعمال وى بهره مند مىشوند و اين به همان مقدار مسخر ديگران شود كه ديگران مسخر وى مىشوند ، هم چنان كه قرآن كريم به اين حقيقت اشاره نموده مىفرمايد : « نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا » « 3 » .
هامش
( 1 ) آن خدايى كه ( عالم را ) بيافريد و هر چه آفريد به بهترين وجه آفريد كه از آن بهتر تصور نمىشود و آن خدايى كه هر چيزى را تقدير و اندازه اى داد سپس هدايت فرمود . « سوره اعلى ، آيه 2 و 3 » ( 2 ) آن خدايى كه خلقت هر چيزى را بداد و سپس هدايت كرد . « سوره طه ، آيه 50 » ( 3 ) ما معيشت آنان را در زندگى دنيا بين آنان تقسيم كرده و بعضى را به درجات ما فوق بعضى ديگر رسانديم تا يكديگر را مسخر كنند . « سوره زخرف ، آيه 32 »
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 387 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى