است ، و تو در قضايى كه مىرانى جور و ستم نمىكنى و حكمت ناشى از جهل به مصالح واقعى نيست ، بنا بر اين لطف كن و به من خبر ده كه واقعيت فرزند من چيست و با اينكه او اهل من است چرا مستوجب عقاب شده است ؟ در اينجا عنايت الهى شامل حال نوح شد ، و نگذاشت بطور صريح درخواست نجات فرزند خود را كند ، - و يا به عبارت ديگر درخواستى كند كه به واقعيت آن علمى ندارد - خداى تعالى در پاسخش به وى وحى فرستاد كه اى نوح پسر تو اهل تو نيست ، او عمل غير صالحى است ، پس زنهار كه مبادا با من در باره نجات او روبرو شوى و درخواست نجات او را بكنى ، كه اگر چنين درخواستى كنى درخواستى كرده اى كه به واقعيت آن آگاهى ندارى و من تو را پند مىدهم كه مبادا از جاهلان باشى .
بعد از اين وحى ، نوح ( ع ) از واقع امر آگاه شد و به پروردگارش ملتجى گشت كه : پروردگارا من پناه مىبرم به تو از اينكه از تو چيزى بخواهم كه علمى به واقعيت آن ندارم ، و از تو درخواست مىكنم كه عنايت شامل حالم بشود و با مغفرتت مرا بپوشانى ، و با رحمتت بر من عطوفت كنى ، كه اگر غير اين كنى از زيانكاران خواهم شد .
3 - خصائص نوح ( ع )
حضرت نوح ( ع ) اولين پيغمبر اولوا العزم و از بزرگان انبياء ( ع ) است ، كه خداى عز و جل او و ساير انبياء اولوا العزم را بر تمامى بشر مبعوث كرده و با كتاب و شريعت فرستاده است ، بنا بر اين ، كتاب او اولين كتاب آسمانى است كه مشتمل بر شرايع الهى است ، و شريعت او نيز اولين شريعت خدايى مىباشد .
و آن جناب پدر دوم نسل حاضر بشر است ، چون تمامى افراد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهى مىشوند و همه ذريه آن حضرتند ، كه قرآن كريم در باره اش فرمود : « وَجَعَلْنا ذُرِّيَّتَه هُمُ الْباقِينَ » « 1 » و آن جناب پدر بزرگ همه انبياء است ، غير آدم و ادريس ( ع ) ، و خداى تعالى در اين باب فرموده : « وَتَرَكْنا عَلَيْه فِي الآخِرِينَ » « 2 » .
و آن جناب اولين پيغمبرى بوده كه باب تشريع احكام و كتاب و شريعت را گشوده و فتح نمود ، و علاوه بر طريق وحى ، با منطق عقل و طريق احتجاج با مردم صحبت كرد ، بنا بر اين آن جناب ريشه و منشا دين توحيد در عالم است ، و بر تمامى افراد موحد عالم كه تا كنون آمده و تا
هامش
( 1 ) و نژاد و اولاد او را در روى زمين باقى گذاشتيم . « سوره صافات ، آيه 77 »
( 2 ) و در ميان آيندگان براى او نام نيكويى قرار داديم . « سوره صافات ، آيه 78 »