نوح ( ع ) در اين سخنش در باره همه آنچه از خود نفى كرد اينطور تعبير كرد كه من نمىگويم چنين و چنانم ، ولى در نفى علم غيب فرمود : « * ( وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ) * - و من غيب نمىدانم » ديگر نگفت : « و لا اقول انى اعلم الغيب - من نمىگويم غيب مىدانم » و اين بدان جهت بوده كه علم غيب از اسرارى است كه هر كس داراى آن باشد به آسانى اظهارش نمىكند ، بلكه تا بتواند از اظهار آن خوددارى مىنمايد ، و اگر كسى بگويد : « من نمىگويم غيب مىدانم » براى شنونده دليل نمىشود بر اينكه او به راستى نمىداند ، ( چون ممكن است علم غيب داشته باشد و در عين حال بگويد من نمىگويم غيب مىدانم ) ولى اگر بگويد « غيب نمىدانم » دليل مىشود بر اينكه نمىداند ، به خلاف آن امور ديگرى كه از خود دفع كرده و گفت : * ( « لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّه » ) * و يا گفت : * ( « وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ » ) * كه در آنها كلمه « نمىگويم » ، شنونده را به ترديد نمىاندازد .
نكته ديگرى كه در اين آيه است اين است كه در سه فقره اى كه جمله « لا اقول » آمده كلمه « لكم » فقط يك بار در فقره اول آمده ، ولى در دو فقره ديگر نيامده ، و اين بدان جهت بوده كه آوردن يك بار كافى بوده است .
خداى تعالى رسول گرامى خود را نيز دستور داد تا همان جوابى را كه نوح ( ع ) به قوم خود داد به قوم خود داده و بگويد : * ( « لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّه وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ » ) * و سپس دنباله اى به آن اضافه كرد كه به وسيله آن ، منظور روشن شود ، و آن دنباله اين است « إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمى وَالْبَصِيرُ أفَلا تَتَفَكَّرُونَ » « 1 » .
خواننده عزيز ! يك بار ديگر به دقت در جمله * ( « لا أَقُولُ لَكُمْ . . . » ) * و سپس در جمله « إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ » ، و آن گاه در جمله « قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمى وَالْبَصِيرُ . . . » نظر كن ، آن گاه خواهى فهميد كه آيه سوره انعام ، نخست آن سنخ برترى و فضيلتى را كه عوام الناس
هامش
( 1 ) من پيروى نمىكنم مگر آنچه را كه به من وحى شده ، بگو آيا كور و بينا يكسانند ؟ پس چرا تفكر نمىكنيد ؟ ! . « سوره انعام ، آيه 50 »