و اگر خدا به تو محنتى برساند ، هيچ كس به جز خدا نيست كه آن را بر طرف سازد ، ( هم چنان كه ) اگر چيزى براى تو خواسته باشد كسى نيست كه فضل و كرم او را برگرداند ، او به هر يك از بندگانش هر چه بخواهد به كرم خود مىرساند ، و او آمرزگار و رحيم است ( 107 ) .
بگو : هان اى مردم ! از ناحيه پروردگارتان دين حق برايتان آمده ، پس هر كس هدايت شود به نفع خود هدايت شده ، و هر كس گمراه شود عليه خود گمراه شده و من مامور ( به اجبار ) شما نيستم ( 108 ) .
و آنچه به سويت وحى مىشود پيروى كن و خويشتندارى نما ، تا خدا ( بين تو و قومت ) حكم كند كه او بهترين حاكمان است ( 109 )
.
بيان آيات
اين آيات ، آيات آخر سوره است كه در آن خلاصه بيانات سوره آمده و اشاره اى اجمالى به مساله توحيد ، معاد و نبوت نيز نموده است . خداوند در اين آيات رسول گرامى خود را دستور مىدهد كه از قرآن پيروى كند و منتظر آن باشد كه خداى عز و جل بين او و امتش حكم كند .
* ( « قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي . . . » ) *
در سابق مكرر گفته شد كه دين عبارت است از سنتى كه بايد در زندگى پيروى شود ، سنتى كه پيروى آن سعادت انسان را تامين كند . و در اين كلمه ( دين ) معناى اطاعت نيز نهفته است همانطور كه خداوند مىفرمايد « وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّه » « 1 » و بسا كه به معناى جزاء استعمال مىشود .
و معناى جمله * ( « إِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي » ) * اينست كه : اگر شما در دين من يعنى آن طريقه اى كه پيمودهام و بر مشروعيت آن پافشارى دارم شك داريد . و شك كردن كسى در دين ديگرى و در طريقه اى كه او براى خود برگزيده به اينست كه شك كند ، آيا او بر دين خود پافشارى و استقامت مىكند يا نه ؟ و آيا دين او پا مىگيرد و دوام مىيابد يا خير ؟ و منشا اين سؤال اين بود كه مشركين طمع در زوال دين آن جناب را داشتند ، و بسيار اميدوار بودند كه بتوانند آن جناب را از دعوتش منصرف كنند و در نتيجه خود را از دعوت او به توحيد و ترك خدايان رها سازند .
و با در نظر داشتن اين زمينه معناى آيه اينطور مىشود : اگر شما شك داريد در اينكه خود من بر اين دينى كه شما را به آن مىخوانم استقامت مىكنم يا نه و يا شك داريد در اين كه دين من چيست و انگيزه و ريشه اصلى دعوتم را نفهميدهايد اينك من بطور صريح براى شما بيان مىكنم
هامش
( 1 ) و دين خود را براى خدا خالص گردانيدند . « سوره نساء ، آيه 146 »